محل خدمت من منطقه‌ي جنوب بود، فرماندهي داشتيم كه فوق‌العاده آدم شوخ‌طبعي بود. ساعت 5 عصر اعلام كرد، همگي به خط شويم، جز يكي از سربازان كه خودش را به مريضي زده بود.
مي‌دانستيم كه از سر تنبلي در آسايشگاه مانده است. فرمانده گفت: «برويد او را روي برانكارد بياوريد»
پرسيديم: «با برانكارد» گفت: «بله، براي اين‌كه حالش خوب نيست، به زحمت نيفتد» آقا را با سلام و صلوات آوردند، سپس برانكارد را رو به قبله قرار داد. فرمانده به همراه چند نفر ديگر، براي او نماز ميت خواندند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 248