هنگامي كه عازم خطوط پدافندي بوديم، باران شديدي در حال باريدن بود. فرمانده‌ي گردان رو به من كرد و گفت: « فلاني حواست جمع باشه اگر من شهيد شدم، مرا به سينه روي برانكارد بخوابانند، چون ممكن است آب باران داخل دهانم برود و خفه شوم!»

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 246