سال 1363 در عمليات والفجر 4 شركت كرديم. در منطقه‌ي مريوان، پنجوين موقع رفتن، چشممان افتاد به يك بسيجي مجروح داخل كانال.
البته زخمش چندان عميق نبود، از دست ما در آن موقعيت كاري برنمي‌آمد. وقت برگشتن از عمليات، او را از كانال بيرون آورديم و با خودمان برديم. پسر شيرين‌زباني بود، مي‌گفت: «من شهيد شده‌ام، ولي نمي‌خواهم خانواده‌ام بفهمند، چون تك فرزند هستم، بي‌طاقت مي‌شوند».

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 185