در رودخانه‌ي نزديك مقر آب‌تني مي‌كرديم، ناگهان يكي از بچه‌ها كه شنا بلد نبود داخل آب افتاد. چند بار بالا و پايين رفت. برادر ديگري كه فكر كرد او الآن غرق مي‌شود داخل آب پريد، او را گرفت و در حالي‌كه وي را به طرف خشكي مي‌كشيد، پرسيد: «كاكا! سالم هستي؟» و او نفس‌زنان گفت: «نه كاكا، سالم خانه است، من جاسم هستم.»

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 281