اوضاع غذا كه بهم مي‌ريخت، دعاها سوزناك‌تر مي‌شد. كم‌كم يادمان مي‌رفت كه چلومرغ چه شكلي است، ران مرغ كدام است، سينه‌ي آن كدام. يا چلوكباب چه جزيياتي دارد.
در چنين شرايطي اگر نان خشك مي‌خورديم، سعي مي‌كرديم با تداعي خاطرات روزهايي كه غذايي مطبوع داشتيم، طعم نان و پنير را عوض كنيم و با انواع راز و نياز و دعاهاي مخصوص سفره نشاط خودمان را حفظ كنيم و نگذاريم روحيه‌مان ضعيف بشود. از جمله دعاها يكي اين بود: «اللهم ارزقنا پلو تحتهم كره، فوقهم كباب، يميني دوغ، يساري شربت، مع خربزه.» آن وقت همه آمين مي‌گفتند. آميني كه گوش فلك را كر مي‌كرد.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 103