هوا بي‌اندازه سرد بود. با بلندگو اعلام كردند جلو تداركات جمع شويد. شست‌مان خبر دارد شد كه بايد خبرهايي باشد.
بي‌معطلي حمله كرديم به طرف تداركات. فرمانده‌ي گردان با صداي بلند گفت: « كي خسته است؟ » فرياد زديم: « دشمن. » گفت: «‌كي گشنه است؟ » باز فرياد زديم: « دشمن. »
- كي سردشه؟
- دشمن.
گفت: « بارك الله ... بارك الله. معلوم شد خيلي سردتان نيست. بفرماييد برويد سر پست‌تان. پتوها را بين آن‌هايي كه سردشان است، تقسم كرديم تمام شد!»

 

منبع :مجله جاودانه ها -  صفحه: 38