شهيد تورجي، در عمليات والفجر 8 مجروح شده بود و گروه‌گروه بچه‌ها براي ملاقات او به بيمارستان مي‌رفتند.
با تعدادي از بچه‌هاي گردان براي ملاقات به بيمارستان رفتيم و به جاي كمپوت چند عدد كنسرو لوبياهايي كه مثل كمپوت بود، براي او برديم و روي ميز كنار تخت او گذاشتيم و خوش و بشي با او كرديم و حمد شفايي خوانديم و با او خداحافظي كرديم.
پرستار بيمارستان به خيال اين‌كه آن‌ها كمپوت است، براي او يك كمپوت را باز كرد و گفت: اين‌كه خوراك لوبياست!
كمپوت ديگر را هم باز كرد؛ آن هم لوبيا بود!
تورجي گفته بود: « وقتي فهميديم سر كاري بوده، بساط خنده بود كه در فضاي اطاق بيمارستان راه افتاده بود.»

 

منبع :مجله طراوت