سقف سنگر و چادر معمولاً كوتاه و فضاي داخل آن نسبت به تعداد بچه‌ها كم و تنگ و تاريك بود. چراغ روشنايي را كه معمولاً به سقف مي‌آويختند، فانوس بود. بچه‌هايي كه رشيدتر بودند يا بي‌حوصله‌تر، دائم با اين فانوس برخورد مي‌كردند. سرشان به آن مي‌خورد يا وقتي مي‌آمدند چيزي بردارند كه نزديك فانوس بود دستشان يا سلاحشان با آن برخورد مي‌كرد.
در چنين مواقعي دوستاني كه داخل چادر يا سنگر بودند، براي اين‌كه هم تذكر داده و هم مزاحي كرده باشند، هر كدام عبارتي مي‌گفتند. يكي مي‌گفت: «بيچاره، فانوسه پير شده، كور شده، بايد برايش عينك بخريم.»
ديگري مي‌گفت: «آب هويج بيار بريزيم داخل فانوس.» ديگري مي‌گفت: «ببخشيد خوب شما را نديد.»

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 39