راه را گم كرده بود و به علت و سمت منطقه‌ي عملياتي، طفلك از هر طرف كه رفته بود، دورتر شده بود، آن هم در نيمه‌هاي شب. جلوي پايش ترمز كرديم. هراسان جلو آمد كه: برادر راه را گم كردم، مي‌خواهم بروم شهرك ولي‌عصر (عج). راننده تأملي كرد و گفت: «اشتباه آمدي باباجان! شما بايد برويد سه راه آذري، كه الآن شده ميدان شمشيري، از آن‌جا براي شهرك ميني‌بوس هست، دو تومان مي‌دهي، صاف مي‌برنت.
بنده‌ي خدا با احتياط گفت: «شهرك ولي‌عصر تهران را مي‌گويي؟» و او جواب داد: «آره، گفت دستخوش بابا! يك‌دفعه بگو مي‌خواهم بروم پيش مادرم ديگه».

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 124