عازم منطقه‌ي عملياتي كربلاي 5 شديم. قبل از حركت، يك نفر به شكل شاگرد شوفرهايي كه پاي ركاب اتوبوس مي‌ايستند و با ذكر مبدأ و مقصد مسافران را دعوت به سوارشدن مي‌كنند، داد و فرياد مي‌كرد:
مسافران، شب شلمچه، شش صبح معراج شهدا،‌ شلمچه، معراج، شلمچه، معراج، هرچه زودتر بيايند سوار شوند، جا نمانند كه حركت كرديم.
بجنب آقا بجنب، معراج، معراج؟ بيا بالا، چرا اين‌قدر دست دست مي‌كني! و رزمندگان اين‌گونه رزم و جهاد و بزم وصل را به كام خود شيرين مي‌كردند و از هيچ چيزي نمي‌هراسيدند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 28