پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 1:31 PM
سال 1365 به همراه تعدادي از اسرا، در اردوگاه به سر ميبرديم. افسران عراقي وقتي بيكار ميشدند، به هر نحوي بچهها را اذيت ميكردند. بعدازظهر يك روز تابستاني، افسر ارشد اردوگاه، اسرا را جمع كرد و بچهها را مجبور كرد با كف دست، محوطه ي اردوگاه را جارو بزنند، و با صداي بلند گفت: «اگر ريگي يا سنگي پيدا كنم، پدرتان را درميآورم» يكي از مترجمين اين مطلب را به فارسي براي بچهها گفت كه بايستي هرچه سنگ و منگ است را جمعآوري كنند.
افسر عراقي به مترجم گفت: «سنگ به عربي ميشود حجر، منگ يعني چي؟؟ مترجم ديد اگر پاسخ درستي ندهد، بايد كتك مفصلي بخورد. گفت: «در ايران به سنگهاي بزرگ ميگويند سنگ و به كوچكترها منگ».
افسر عراقي خواست طوري وانمود كند كه فارسي بلد است، گفت: «همهي اين سنگها را جمع كنيد، حتي اين منگها » بچهها زدند زير خنده.
راوي : آزاده حاج آقا ابزري