وقتي بچه‌ها مي‌خواستند صحبتشان را شروع كنند، هميشه مي‌گفتند: «من خدمتگزار كوچكي بيش نيستم.» فرمانده‌ي جديد كه آدم شوخ‌طبعي بود، با ديدن اين وضعيت، هنگامي‌كه براي اولين بار مي‌خواست با بچه‌ها صحبت كند، دكمه‌ي بالاي پيراهنش را بست و گفت: «سرور همه‌ي شما...»
بعضي‌ها از خودپسندي و غرور او ناراحت شدند و ابروهايشان درهم گره خورد... اما او بعد از مكثي كوتاه ادامه داد: «و ما، آقا امام زمان (عج) كه اميدوارم از همه‌ي ما راضي باشد... » اين بار همه خنديدند و آمين گفتند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 75