سال نو بود و نوروز، بهانه‌اي براي ديد و بازديد و ابراز ارادت و شوخي و خوشمزگي، حتي با دشمن! كه در همسايگي ما بود، اما نمي‌شد روز روشن بلند شد و رفت براي مبارك باد گفتن؛ اين‌طوري خيلي سبك بود! بچه‌هاي پاي قبضه‌ي خمپاره‌انداز، چاره‌ا‌ي انديشيده بودند. به اين نحو كه روي بدنه‌ي گلوله‌ي خمپاره، قبل از اين‌كه شليك كنند، مي‌نوشتند سال نو مبارك مزدوران بعثي! تبريكات صميمي ما را از راه دور بپذيريد! و بعد آن را داخل قبضه مي‌انداختند و مي‌فرستادند هوا. ديگر نمي‌دانيم به دستشان مي‌رسيد يا نمي‌رسيد! يا اگر مي‌رسيد، سواد خواندنش را را داشتند يا نه!

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 225