خمپاره زدند و سنگر بر سر يكي از بچه‌ها خراب شد. كمك كرديم او را از زير آوار بيرون بياوريم. در حين خاك‌برداري، او فرياد مي‌زد: «دهقان، دهقان» خاك‌ها را كنار زديم و بيرونش كشيديم. هنوز حالش حسابي جا نيامده بود، مرتب فرياد مي‌زد: «يا امام زمان (عج)، يا امام زمان (عج)» بعد كه لباس‌هايش را عوض كرد و غذا خورد و اوضاع عادي شد، دوست ديگرمان از او پرسيد: «چه‌طور شد، تا زير آوار بودي دهقان را صدا مي‌زدي،‌ حالا كه خاطرت جمع شد، ديگر خطر از سرت گذشته آقا را مي‌خواني».

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 207