به يكي از سنگرهاي ديده‌باني در منطقه‌ي پدافندي عمليات كربلاي 5 رفته بوديم. سه نفر از بچه‌ها مثلاً با هم دعوا مي‌كردند. پرسيدم: «چه شده، چرا يقه‌ي هم را گرفته‌ايد. ول كنيد، قباحت دارد، شما ناسلامتي رزمنده هستيد. شهيد مسعود آقابابايي كه از همه عصباني‌تر بود، گفت: «حق‌وردي آينه‌اي را انداخته آن طرف خاكريز، سمت عراقي‌ها.
حق‌وردي ميان حرفش دويد و گفت: «مي‌گويم بيا آتش تهيه بريزم، برو بياورش، قبول نمي‌كنه؟!».

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 273