تا او در ميان جمع بود، كسي بين دو نماز دعا نمي‌كرد، چون به كسي مهلت نمي‌داد. دعا كردنش هم خلاف همه بود. عقبه كه بوديم، كولاك مي‌كرد و در دعا، از آن حرف‌هاي شهادت‌طلبانه‌ي داغ. جلو كه مي‌رفتيم، همه‌ي آن دعا يادش مي‌رفت و فقط مي‌گفت: «خدايا ما را براي اسلام و مسلمين حفظ بفرما.»
همه مي‌خنديدند و مي‌گفتند: «اگر راست مي‌گويي از آن دعاهاي تنوري اول راه بكن.» تبسمي مي‌كرد و مي‌گفت: «جانم! هر دعايي جايي داره، اين‌جا كه شهر نيست. اين‌جا جبهه است. دعا زود اجابت مي‌شود. آمديم و دعاي ما را استجابت كرد، تكليف بچه‌هايمان چه مي‌شود؟»

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 209