يكي از بچه‌ها هر چيز را يا وارونه مطرح مي‌كرد و يا جابه‌جا جواب مي‌داد. حتي حرف‌ها و امور بسيار ساده و طبيعي و واضح را انكار مي‌كرد. مثلاً وقتي صحبت از ابري بودن آسمان و بارش باران بود، مي‌گفت: كو ابر؟ اين‌ها را مي‌گويي؟ اين‌ها كه دود انفجار انبار مهمات است و به همين ترتيب تاريخ روز... سال... ساعت و دقيقه را نفي مي‌كرد و آن‌قدر چهره‌ي جدي به خود مي‌گرفت كه اگر كسي با او آشنا نبود، همه‌چيز را باور مي‌نمود و نسبت به همه‌چيز شك مي‌كرد. وقتي هم كسي زياد بحث مي‌كرد تا حرفش را اثابت كند، با تكيه‌كلام هميشگي‌اش مي‌گفت: «حقيقت مثل منور روشنه (1)»
1_ كنايه از اين‌كه آن‌چه شما سعي داريد به‌عنوان حقيقت اثبات كنيد، سريعاً روبه خاموشي مي‌گذارد.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 50