معمولاً در جبهه همه به هم كمك مي‌كردند. از چاي درست كردن، تا سنگر زدن و جنگيدن. كمتر پيش مي‌آمد كه يك نفر به كاري مشغول باشد و بقيه او را تماشا كنند، خصوصاً بين نيروهاي قديمي ‌يا به اصطلاح «صدر اسلامي‌».
مشغول سنگر چيدن بوديم، كه ديديم يكي از نيروهاي بسيجي تازه وارد، دست به كمر زده و ما را نگاه مي‌كند. به او گفتم: «اخوي چرا ايستادي!» پاسخ داد: «چه‌كار كنم؟!» رفيقم ادامه داد: «بنشين باباجان، بنشين خستگي‌ات رفع شود، دوباره بلند شو!» آن بنده‌ي خدا با ترديد روي زمين نشست، در حالي‌كه احتمالاً فهميده بود منظور ما چيز ديگري است.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 23