سخت گرم گفت‌وگو بودند كه من چيزي به خاطرم آمد، حيفم آمد نگويم. فكر كردم اگر صبر كنم ممكن است يادم برود، و شايد به همين زودي‌ها حرف تمام نشود. اين بود كه بدون معطلي گفتم: «اتفاقاً من هم يك روز داشتم از همان مسير مي‌رفتم كه...» حرف مرا قطع كردند و گفتند: «پايت گلي نشد؟ مثل اين‌كه داشتيم گل لگد مي‌كرديم‌ها. برو پايت را بشور» و بقيه حسابي به من خنديدند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 156