شعر تصنیف - پاییز89
جمعه 1 بهمن 1389 11:15 PMتا بدیدم روی ماهت
شد سیه چون مویت روزگارم
تا که رفتی از بر من
سرشک غم از دیده می بارم
چه حاصل از عشق تو شد
دل من آشفته چو شد
گر جفا با ما بکنی
قصد آزاری بکنی
خون من دامانت را می گیرد
شمع از آه پروانه می میرد
به نگاهی مبتلا شد دل دیوانه
به آب وآتش زند خود همچو پروانه
می سوزم از عشقت بی قرارم
در چشم قیبان کردی خوارم
می میرم ای بی وفا نگارم
در سینه عشق تو یادگارم
بعد از این خود را مجنون خواهم کرد
دیده از اشکم جیحون خواهم کرد
بعد از این خود را مجنون خواهم کرد
دلها از آهم پر خون خواهم کرد.
بابک آذرشب
شعر تصنیف - پاییز89