محبت هاى بى مورد
جمعه 1 بهمن 1389 4:31 PM
نويسنده: دانشمند فقيد، محمد تقى فلسفى نگرانى هاى نابجا تمارض كودك محبت هاى بى مورد لحظات حساس توقع نوازش
منبع: كودك از نظر وراثت و تربيت ج 2
پرستارى از كودك بيمار
اين كارهاى خام و جاهلانه كوچك ترين اثرى در علاج بيمار ندارد، ولى اخلاق طفل را فاسد مى كند. او را لوس و از خود راضى مى نمايد. كودك معتقد مى شود كه ارزش بزرگى دارد. با خود مى گويد: ((اين منم كه اين قدر مهم و مورد احترامم ، اين منم كه بيمارى ام وضع خانواده را به هم زده و همه را متوجه من نموده است .))
بيمارى طفل درمان مى شود، ولى اين عقيده غلط در اعماق فكر او بافى مى ماند. همواره از پدر و مادر و از ساير مردم توقع چنين احترامى دارد، منتظر است اگر موقعى به سر درد مبتلا شود نه تنها اوضاع منزل به ههم بريزد، بلكه ساير مردم نيز در بيمارى او ناراحت شوند.
ديل كارنگى مى گويد:
((مارى روبر تس راين هارت ، رمان نويس معروف ، قصه يك خانم سالم و جوانى را براى من نقل كرد كه خود را رنجور ساخت تا توجه خانواده با به سوى خود جلب كرده ، اهميت خود را اثبات نمايد. كم كم فهميده بود با پيش رفتن سن احتمال شوهر كردن براى او كمتر شده است . پس در برابر چشمانش منظره تاريكى گسترده بود و هيچ اميد و دلخوشى به زندگى نداشت .
بانوى رمان نويس مى گفت : اين خانم بسترى شد و مدت ده سال مادر پيرش از او پرستارى مى كرد و روزى چند بار ظروف غذاى او را از پله ها بالا مى برد. عاقبت مادرش به جان آمد و به درود حيات گفت . رنجور چند هفته به ناله و زارى مشغول بود. چون كسى به دادش نمى رسيد بر خاست و لباس پوشيد و زندگى سابق را دنبال كرد.))(277)
به همه شما شنوندگان گرامى خاطرناشن مى كنم كه از اعمال محبت هاى نابجا درباره فرزندان خويش جدا خوددارى كنيد و باعث تيره روزى اطفال خود نشويد. گفتار امام على قدر، حضرت باقر (ع ) را همواره به خاطر داشته باشيد:
(( شر الاباء من دعاه البر الى الافراط.))
بدترين پدران كسانى هستند كه در نيكى و محبت نسبت به فرزندان از حد تجاوز كنند و به زياده روى و افراط بگرايند.
2. كودك تازه به راه افتاد است . در حضور پدر و مادر در اطاق بارى مى كند. توپ كوچكى در دست دارد. به طرفى مى اندازد، دنبالش مى رود، بر مى دارد، دوباره مى اندازد، و اين كار را تكرار مى كند. يك بار توپ پاى ديوار مى رود. طفل نزديك مى آيد. خم مى شود كه آن را بر دارد، پيشانى اش به ديوار مى خورد. اين پيش آمد براى كودك حاثه تازه اى است . طفل نمى داند در مقابل اين حادثه چه عكس العملى از خود نشان دهد، گريه كند، بخندد، هيچ نگويد، خلاصه متحير است . به پدر و مادر نگاه مى كند تا وضع آن ها را در اين پيشامد ببيند و عكس العمل مناسبى نشان بدهد. بچه در اين حال از خو نظرى ندارد، تنها عمل پدر و مادر را منعكس مى كند. بخندند، مى خندند. اظهار ناراحتى كنند، گريه مى كند. هيچ نگويند، هيچ نمى كند و به بازى خود ادامه مى دهد.
پدران و مادران عاقل در چنين مواردى اصلا كودك را نگاه نمى كنند، به انتظار طفل اعتنا ندارند، و اين پيشامد را به چيزى نمى گيرند. با بى اعتنايى خود عملا به كودك مى فهماند كه پيشانى به ديوار خوردن ، زمين افتادن ، و حوادثى نظير اين ها در زندگى اطفال عادى است .
بعضى از پدران و مادران عاقل روى واقعه هيچ عكس العملى نشان نمى دهند، ولى از آن فرصت استفاده مى كنند، با قيافه جدى و به زبان آموزش به طفل مى گويند: نزديك ديوار يا ستون قدرى عقب بايست تا وقتى خم مى شوى پيشانى ات به ديوار نخورد.
كودك با اين توقع غلط بزرگ مى شود، دوران طفوليت را پشت سر مى گذارد، در جامعه صدمات بزرگى مى بيند. و بر خلاف انتظارش هيچ كس به وى محبت نمى كند، ناراحت مى شود، در خود احساس پستى مى كند، دچار عقده حقارت مى گردد و زندگى را به تلخى و رنج هاى درونى مى گذارند.
محبت هاى بى جاى پدر و مادر او را به اين تيره روزى و بدبختى دچار نموده است .
(( شر الاباء من دعاه البر الى الافراط.))
بدترين پدران كسانى هستند كه در نيكى و محبت نسبت به فرزندان از حد تجاور كنند و به زياده روى و افراط بگرايند.