حوض سلطون جمعه 1 بهمن 1389 11:27 AM hasan119 کاربر طلایی2 تعداد پست ها : 3549 | تاریخ عضویت : مرداد 1388 نام کتاب : نويسنده : محسن مخملباف حجم : 318 کيلو بايت دسته بندي : داستان فرمت : pdf صفحات : 49 رمز عبور : رمز عبور ندارد. منبع : توضيحات : چادر را به سر کشیدم، حسین را بغل کردم و زدم به کوچه. افتخارسادات داشت انگور سوا می کرد. راه را باز کرد برم تو. گفتم: "نه شما بفرمایین، من حالا کار دارم" هرچه فکرش را کردم ، خوبیت نداشت جلوی اون بگم. خود قنبر هم داشت چرتکه می انداخت. افتخارسادات که انگورش را سوا کرد، گذاشت توی کفه ترازو. قنبر هم سنگ یک کیلویی را گذاشت توی اون یکی کفه و گفت: ...