پیش فرض اول:داشتن نقشه برای هر کاری که می خواهیم انجام دهیم.
این نقشه در واقع همان نقشه ایست که ما را به گنج می رساند ما مسلمأ برای هر کاری نیاز به یک برنامه ریزی قبلی داریم.خلاصه اینکه داشتن یک نقشه راه را برای رسیدن به هدف بسیار آسان تر می کند و اینکه حتی برای انجام راحت ترین کارها وجود یک نقشه ضروری می باشد
پیش فرض دوم:نقشه هیچ گاه سرزمین نیست.
هرچند که نقشه اطلاعات اولیه خوبی را به ما می دهد تا برای رسیدن به هدف بهترین راه را برگزینیم ولی کافی نیست،هدفهای انسانها گاه چنان ارزشمند است که می بایستی تمامی شانسها را برای خود بوجود آوریم تا مطمئن تر،سریع ترو راحت تر به آنها برسیم پس نیازمند اطلاعات دقیق تری هستیم که شاید در نقشه قید نشده باشد.بنابراین در شناسایی و انتخاب برنامه ی مناسب باید امکانات شخصی خود را درنظر داشت و تا آنجا که می توانیم در این رابطه اطلاعات کسب کنیم و صرفأ به داشتن یک نقشه اکتفا نکنیم.
پیش فرض سوم:در راه رسیدن به هدف باید انعطاف پذیر بود.
تاکنون و از روی سنت یاد گرفته ایم که پیوسته در یک امر و برای رسیدن به یک هدف باید پافشاری کنیم و حتی اگر موانعی به هر بزرگی در سر راه داریم و یاا اگر به بن بست برخورد کردیم و یا درمقابل شکست قرار گرفتیم باز هم باید پافشاری کنیم و آنقدر اصرار کنیم شاید که به نتیجه برسیم!!
باید در هر رسیدن به اهداف انعطاف پذیر بود و در زندگی برای رسیدن به هر هدفی باید راههای مختلفی را پیش بینی کردتا اگر در یکی از برنامه ها به مانعی برخورد کردیم،مسیر حرکت را از همان نقطه عوض کرده از مسیری دیگری برای ادامه حرکت به سوی هدف استفاده کنیم.یک ان ال پیست واقعی کسی است که بتواند به راحتی و در آرمش کامل به اهدافش دست یابد لذا انعطافپذیری جزء قوانین بسیار مهم می باشد،پیدا کردن راه های مختلف برای رسیدن به اهداف نیازمند به یک تحقیق و بررسی دقیق و در نظرگرفتن تمامی جوانب می باشد.اصرارشدید در یک مسئله نه تنها پشتکار نامیده نمی شود بلکه نوعی لجاجت تلقی می گردد و این به هیچ به عنوان کمکی در راه رسیدن به هدف نمی باشد.
پیش فرض چهارم:ارتباط با ضمیر ناخودآگاه
تشکیل یک هدف وراه رسیدن به آن و یا ایجاد یک تغییر در رفتار برای از میان برداشتن یک مانع ذهنی که خود نوعی هدف محسوب می شود ویا به طور کلی برای هر نوع برنامه ریزی می بایست در مرحله اول یک هماهنگی را با ضمیر ناخودآگاه انجام داد چراکه او کنترل کننده ی رفتارهای ماست و توافق او برای ادامه ی موفقیت آمیز حرکت به سوی هدف لازم می باشد.مسلمأ هر نوع تغییردر رفتار بر روی رفتار گذشته تأثیر می گذارد ومستلزم یک سری هماهنگی می باشد و تمامی این مراحل بایستی تحت نظر و با توافق ضمیزناخودآگاه انجام گیرد،البته متقاعد کردن ضمیرناخودآگاه کار ساده ایی نیست ونیاز به تکنیکهای خاصی می باشد که دران ال پی به آن پرداخته شده است ارتباط برقرار کردن ضمیر ناخودآگاه با ما از طریق مختلف صورت می گیرد و معمولأ از طریق حواس پنج گانه پیامش را می رساند.ضمیرناخودآگاه بوسیله ی تصویرهای ذهنی،امواج صوتی،بوها،مزه ها،سیستم لامسه و احساسی با ما ارتباط برقرار می کند.