بي‌كار كه مي‌شديم، براي اين‌كه نشانه‌گيريمان بهتر شود، روي تپه‌ها و دپوها، قوطي خالي كمپوت و كنسرو مي‌كاشتيم و هدف مي‌گرفتيم. بسيار اتفاق مي‌افتاد كه قبل از نشانه‌روي، همان نقطه را عراقي‌ها با خمپاره‌ي 60 مي‌زدند. بچه‌ها مي‌گفتند: «تو را به خدا نگاه كن! ما تير كلاش آن‌قدر نداريم كه نوبت به همه برسد، آن وقت آن‌ها با خمپاره‌ي 60 تمرين تيراندازي مي‌كنند! اين‌كه مي‌گويند يك بام و دو هوا اين‌جاست!
يكي را مي‌دهي صدگونه نعمت
يكي نان جوي آغشـته در خون!

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 134