چ

  • چادراسئزلئق دان ائوده قالئب(تومانسئز لئقدان ائوده قالئب).
    • «از بی چادری تو خونه مونده-آب نمی بیند وگرنه شناگر قابلی است(بدی و خیانت نکردن او از فقدان وسائل است)».
  • چاغئرئلان یئرده ییت ـ چاغئرئلمایان یئردن ایت(چاغئران یئرده ن قالمازلار، چاغئرمایان یئره باخمازلار).
    • «جایی که دعوت شده ای حاضر باش ـ از جایی که دعوت نشده ای پنهان باش».
  • چالما قاپیمی ، چالارلار قاپینی.
    • «درم را نکوب ، در تو را هم می‌کوبند.( آزارم نده کسی هم ترا آزار خواهد داد)».
  • چوخ یاشایان چوخ بیلمز،چوخ گزه‌ن چوخ بیلر.
    • «کسی که زیاد عمر کند زیاد نمیداند،کسی که زیاد سفر کند زیاد میداند.جهاندیده بسیار می داند( مورد کسانی که سن زیاد و موی سفیدشان را دلیل دانایی شان تلقی می کنند بکار می رود)».
  • چوخ زامان ، دوران اوکوز ، یاتان اوکوزون باشینا سیچار.
    • «خیلی وقتها گاو ایستاده بر سر گاو نشسته می‌ریند».
  • چؤره یی سوفرادا گؤرؤب ، سویو کوزَه‏دَه(گونو باجا‏دا گؤروبدور سویو کوزَه‏دَه).
    • «نان را در سفره دیده و آب را در کوزه،آفتاب را از روزن بام دیده‌است و آب را در کوزه(در مورد کسی گفته می‌شود که نازپرورده‌ است)».
  • چولک اکه ن ، طوفان بیچه ر.
    • «هرکه باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد».
  • چؤلمَک گَزَر ، قاپاغئنئ تاپار.
    • «دیزی می‌گردد و درِ مناسب خودش را پیدا می‌کند».
  • چومچه آش دان ایستی اولوب.
    • «کاسه ی داغ تر از آش بودن».
  • چیراغ اوز دیبینه ایشئغ وئر مز(چیراغ اوز دیبینه ایشئغ سالماز).
    • «چراغ به اطراف خود نور نمیدهد(کنایه از کسانی است که با وجود مستحق در اطرافیان خود فقط دیگران از وجود او بهره مند می شوند)».