آموزش‌هاي سنگين، دوندگي‌هاي يوميه، كمبودها و فشارهاي جسمي و روحي و كسالتي كه ممكن است عارض بشود، كمتر منجربه كاهلي و كوتاهي در نماز مي‌شد و از ميل و رغبت بچه‌ها و طراوت عبادتشان مي‌كاست.
شعارشان اين بود كه مشقت‌ها را به خاطر نماز تحمل مي‌كنيم. در نتيجه، بعضي حتي قبل از اذان به محل برگزاري نماز جماعت مي‌آمدند و انتظار رسيدن وقت را مي‌كشيدند و از آن طرف ديرتر و با حوصله‌تر بر‌مي‌خاستند و مي‌رفتند... وقتي هم نماز جماعت بر پا بود، كافي بود بعضي كمي ديرتر برسند؛ شده بود امام جماعت و روحاني گردان مدتي در ركوع نگه دارند، راضي نمي‌شدند به اين‌كه يك ركعت نماز را بدون جماعت بخوانند و اگر به قرائت رسيده بودند، از يك فرسخي! صدايشان را بلند مي‌كردند كه «يا الله يا الله؛ ان الله مع الصابرين» يا «ان الله مع المجاهدين».
بعد از اتمام نماز، رسم بود به سجده مي‌رفتند و «الهي قلبي محجوب» را با تضرع سر مي‌دادند. يكي مي‌خواند و بقيه تكرار مي‌كردند و زبان مي‌گرفتند. بعضي برادران پس از تعقيبات انگشتان دست خود را جمع كرده، روي چشم مي‌نهادند و به قرائت «آية‌الكرسي» مي‌پرداختند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 162