بعضي از برادران وقت استراحت نمي‌شناختند، چنان شيفته‌ي خدمت بودند كه گويي دائم در كمين كار و رفع معضلات و مرتفع كردن كمي‌ها و كاستي‌‌ها لحظه‌شماري مي‌كردند. آرام و قرار نداشتند و بعضاً مي‌گفتند:
بايد از اين فرصت‌ها نهايت استفاده را كرد. اغلب در حالي كه همه به استراحت، گفت‌وگو، مطالعه و... مي‌پرداختند، آن‌ها در صدد تهيه‌ي بند رخت و بستن آن‌ها به درختان، نظافت اطراف چادر‌ و محوطه‌ي ميدان صبحگاه و حسينيه بودند، به تبليغات مي‌رفتند، جلو چادر سايبان مي‌ساختند، شن مي‌ريختند و با تخته جاكفشي درست مي‌كردند، و چنان‌چه هيچ‌كدام از اين كارها روي زمين نمانده بود، زير درخت يا پناه صخره‌اي را صاف و هموار ‌كرده، پتويي روي آن پهن مي‌كردند و در زمان مناسب با دوستان صميمي براي قرائت قرآن، از خلوت راز و نياز بهره مي‌بردند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 96