خانواده‌ها، بچه‌هايي را كه به مرخصي مي‌رفتند معمولاً با دست پر به جبهه مي‌فرستادند. تا وقتي آثاري از اين خوراكي‌ها باقي بود و برادران مصرف مي‌كردند، صلوات مي‌فرستادند و به ديگران يادآور مي‌شدند كه مثلاً اين‌ها را فلاني آورده است. متقابلاً وقتي يكي از برادران عازم شهر و ديار خود بود، بچه‌ها هرچه داشتند جمع مي‌كردند و جا مي‌دادند در كيسه و كوله‌اش. آن‌ها در عوض دار و ندارشان را به حاضران مي‌بخشيدند و چيزي با خود نمي‌بردند. وسايلي چون: فانوسه، پوتين، مهر نماز، تسبيح و امثال آن‌ها. وقتي كسي خداحافظي مي‌كرد، مقداري از راه را بدرقه‌اش مي‌كردند حداقل تا دژباني و حداكثر تا شهر و ايستگاه قطار يا اتوبوس. در اين خداحافظي‌هاي طولاني مثل جدايي‌هاي شب عملياتي بچه‌ها نوعاً پيشاني يكديگر را مي‌بوسيدند، عكس‌هاي يادگاري مي‌گرفتند، اسم و آدرس به هم مي‌دادند و با اين اسم و آدرس‌ها، بعضي با هم مكاتبه مي‌كردند. گاهي آن‌قدر اين ارتباط عميق مي‌شد كه به رابطه‌ي فاميلي مي‌انجاميد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 130