طلب حلاليت و تقاضاي شفاعت بچه‌ها از هم، رايج‌ترين عباراتي بود كه دائم در بين آن‌ها مبادله مي‌شد. مثل: «التماس دعا» در پشت جبهه. منتهي مثل همه چيز ديگر در شب‌هاي عمليات اين كار صورت ديگري به خود مي‌گرفت. واقعاً‌ بچه‌ها به هم التماس مي‌كردند و عاجزانه از هم مي‌خواستند كه در مقام شهادت، از شفاعت آن‌ها دريغ نكنند.
اين عبارات را در حالي مي‌گفتند كه غرق اشك و آه و حسرت ديدار هم بودند و سر بر شانه‌ي يكديگر نهاده و با همه‌ي وجود در هم گره مي‌خوردند و نمي‌توانستند از هم جدا شوند و جداً خود را به چيزي نمي‌گرفتند و احساس فقيري و بي‌نوايي مي‌كردند.
براي همين است كه مثل كسي كه سندي را قانوني و محضري مي‌كند، با علم و ايمان به مقام هم، آن چنان كار را در حصول رضايت يكديگر و برخورداري از شفاعت هم فكر مي‌كردند، كه به اتكاي آن همه محكم‌كاري خلاف آن را محال مي‌دانستند.
البته به اذن خدا.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 84