در خلال اعزام‌هاي سراسري، بعضي از برادران براي اين‌كه به واحد موردنظرشان بروند، اعزام انفرادي مي‌گرفتند و با امريه و خرج راهي كه داشتند، شهر به شهر با قطار و اتوبوس به منطقه مي‌رفتند.
در بين راه در ميان اتوبوس‌هاي شخصي در آن بحبوحه‌ي جنگ و شهادت، كم نبودند رانندگاني كه در عوالم خودشان طول راه سفر را مي‌خواستند با نوارهاي كاست مبتذل پر كنند. در چنين مواقعي با به صدا در آمدن ضبط صوت،‌ بچه‌ها اول مؤدبانه شروع به سرفه كردن مي‌كردند و اگر راننده متنبه نمي‌شد،‌ برادري برمي‌خواست و يكي از نوارهاي قرآن، دعا، سخنراني و اشعار مناسب را كه عموماً‌ همراه خود داشتند، مي‌آورد و پس از سلام و احوالپرسي به او مي‌داد، تا از آن استفاده كند.
چنا‌ن‌چه اعتنايي نمي‌كرد و از پخش نوار خبري نمي‌شد، كم‌كم ‌يكي از بين خودشان كه صداي دلنشين داشت شروع مي‌كرد به خواندن، البته با اجازه و عذرخواهي از مسافراني كه تعدادشان نسبت به بچه‌ها چندان هم زياد نبود. زمزمه‌ي شعر و سرود و يا نوحه و مراثي، از زباني كه يكپارچه شعله‌ي آتش دل بود تا همه يكي‌يكي به جمع دل‌سوختگان بسيجي مي‌پيوستند و براي راننده جز شرمندگي بعد از كم كردن و خاموش نمودن صداي نوار باقي نمي‌ماند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 135