زماني كه بيماري در بدن يكي از نيروها جاخوش مي‌كرد و دست از سرش برنمي‌داشت، يچه‌هاي بيمار خود چاره‌اي مي‌انديشيدند، يعني در جايي كه ديگر ضعف قوا اجازه نمي‌داد مرد ميدان نبرد باشند، به وظايف خدماتي و سرويس‌دهي به برادران رو مي‌آوردند، در آشپزخانه، تسليحات و هر كجا كه جبهه بود و حضور در آن‌جا حداقل بهتر از ماندن در شهر بود. دلشان مي‌خواست تا رمقي در بدن دارند در منطقه باشند، حتي اگر قرار بود بميرند، بهتر بود آن‌جا بميرند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (بارزمندگان) -  صفحه: 28