راستگويي
چهارشنبه 29 دی 1389 7:11 PM
يكي از صفات پسنديده كه سرمنشأ بسياري از كمالات انساني است راستگويي و صدق مي باشد. صِدْق يعني خبري كه مطابق واقع باشد.
راستگويي صفتي است كه اگر در روح آدمي جايگزين شود و به آن عادت كند روحيات و اخلاق او را منظم و متناسب مي كند و مانع بسياري از انحرافات مي گردد. شخص راستگو مورد اعتماد همگان مي باشد و مردم به ديده احترام مينگرند و به سخنان او اهميت مي دهند.
چون سخن راستي آري بجاي ناصر گفتار تو باشد خداي
( نظامي )
راستگويي از نظر قرآن و احاديث
در دين مقدس اسلام دستورات فراواني براي اهميت راستگويي داده شده است كه به نمونه هايي از آن توجه مي كنيم.
1ـ خداوند در قرآن مجيد سوره مباركه برائت، آيه 119 ميفرمايد:
يا ايها اللذين آمنوا اتقوا الله و كونو صادقين
اي كساني كه ايمان آورده ايد از خدا تقوا كنيد و يار راستگويان باشيد .
2ـ امام صادق ( عليه السلام) فرمود :
من صدق لسانه زكا عمله
كسي كه زبانش راستگو باشد كردارش پاكيزه خواهد شد.
3ـ پيامبر اسلام ( صلي الله عليه و آله ) به ابوذر فرمود :
قل الحق و ان كان مراً
حق را بگو هرچند تلخ باشد .(رسائل الشيعه ، ج 11، ص 230 ، تأليف محدث بزرگوار يخ حر عاملي ، متوفي 1104)
سيماي راستگويان با شهامت
يكي از نامداراني كه در صداقت و حق گويي نام او در تاريخ ثبت شده و در اين راه ايستادگي و شهامت بسيار از خود نشان داد ابوذرغفاري مي باشد او از بزرگان اصحاب پيامبر اكرم و حضرت علي ( عليه السلام ) مي باشد .
پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و آله ) در حق او فرمود : آسمان نيلگون سايه نيفكند و زمين تيره گسترده نشد بر كسي كه از ابوذر راستگوتر باشد .
ابوذر در زمان عثمان به زر اندوزي دستگاه خلافت به شدت اعتراض كرد تا اينكه او را به شام تبعيد كردند . در آنجا نيز دست از حق گويي برنداشت ، معاويه كه در آن زمان حاكم شام بود به عثمان گزارش داد كه: ابوذر مردم را بر تو تباه مي كند و بودن او در شام صلاح نيست ، عثمان دستور داد ابوذر را بر مركب ناهموار با راهنمايي سختگير بدون استراحت حركت بده ، معاويه نيز چنين كرد ، و ابوذر را كه پير مردي فرتوت و لاغر اندام بود با آن همه سختي به مدينه آوردند ، وقتي ابوذر به مدينه رسيد رانهاي او چنان زخم شده بود كه گوشت آن جدا گشت.
هنگامي كه با آن حال نزد عثمان آمد عثمان گفت : هيچ چشمي به ديدار تو روشن مباد اي جُنْدَبْ . ابوذر گفت : اين نام را پدرم بر من نهاده ولي پيامبر اسلام ( صلي الله عليه و آله ) مرا عبدالله ناميد ، عثمان گفت : توئي كه مي پنداري من گفته ام خداوند درويش است و ما توانگر ؟ ابوذر گفت : اين سخن بر زبان من جاري نشده است ولي گواهي ميدهم كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) فرمود : وقتي پسران ابوالعاص به سب نفر برسند مال خدا را دولت خويش كنند و بندگان خدا را خدمتكاران خود گردانند و در دين خدا خيانت كنند . عثمان ( كه خود نوه ابوالعاف مي باشد از شنيدن اين حديث ناراحت شد و) از حاضرين پرسيد : آيا شما هرگز اين سخن را از پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) شنيده ايد ، گفتند : خير . عثمان به ابوذر گفت : به پيامبر دروغ مي بندي؟ ابوذر صدا زد: گمان مي كنيد كه من بر پيامبر دروغ مي گويم؟ حضار گفتند: ما نميدانيم تو راست مي گويي يا دروغ. عثمان گفت: علي ابن ابي طالب را صدا بزنيد ، از حضرت راجع به اين حديث سؤال كرد، حضرت فرمود: ابوذر دروغ نمي گويد، عثمان گفت : از كجا او را تصديق مي كني؟ حضرت علي (عليه السلام) فرمود: از پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و آله ) شنيدم كه فرمود: آسمان نيلگون سايه نيفكند و زمين تيره گسترده نشد بر كسي كه راستگو تر از ابوذر باشد. ولي عثمان نپذيرفت و به ابوذر گفت: دروغ مي گويي و آشوب برپا مي كني. ابوذر گفت: من هرگز اهل آشوب نبوده و نيستم بلكه امر به معروف و نهي از منكر كرده ام و سرانجام ابوذر را با حالت غربت به همراهي يكي از افراد خانواده اش به وادي رَبَذه تبعيد كردند و حتي اجازه ندادند كسي او را بدرقه كند. و او در حال غربت به ملكوت اعلي پيوست ولي حديث شهانت و راستگويي و حقگويي او همچنان مشعل راه مسلمانان خواه بود. (جريان اعتراضات ابوذر و حوادثي كه بر او اتفاق افتاد در تواريخ اهل سنت به طور مشروح ذكر شده است.)