پاسخ به:دانلود رمان
چهارشنبه 29 دی 1389 12:07 PMدانلود کتاب PDF شما چیزی گم نکردین؟
: شما چیزی
گم نکردین؟
: علی اکبر
کرمانی
نژاد
: پارس بوک
:
فارسی
: 136
: PDF
: 665
Kb
هوا آن قدر تاريك
بود كه فكر مي كردم سقف آسمان آمده پايين . فكر مي كردم اگر
دستم را دراز كنم ، دستم توي سياهي آسمان گم مي شود .همه چيزعوض
شده بود .بوته هاي لب جو پرازفش فش مار بود وجو مثل
اژدها غرش مي زد وجلو
مي رفت . آن قدر ترسيده بودم كه دندان هايم درك درك
وَر هم مي خورد . ولي
نمي فهميدم چرا ور نمي گردم
.جنازه ي خرگوشوم تو بغلم بود .گردنش
شل شده بود وكله ش همراه هر قدمي كه بر مي داشتم ،به اين
طرف وآن طرف مي افتاد .خر گوشوم ،همين سر شبي مرده
بود ومن داشتم مي رفتم تا زير درخت سايه خوش خاكش كنم
.
شكم خرگوشوم باد كرده بود .بچه ها مي گفتند : هر چيزي
كه شكمش
باد كنه تودلش بچه داره
.چقدرخوشحال بودم ومي
گفتم: هف هشت تا بچه مي زايه واونوخ ...مادرمم شكمش باد كرده ، يعني
اونم تو شكمش بچه داره ؟ ...اگر اونم مثل خرگوشو بميره چي ؟...