من از دیار شکوه و جلال می آیم

ز سرزمین اذان بلال می آیم

ز دشت لاله خونین سینه آمده ام

شکسته دل ز دیار مدینه آمده ام

زمانه چو گرداب و ساحلم آنجاست

تنم به خاک وطن باشد و دلم آنجاست

نصیب مرغ دل من شکسته بالی بود

پرم ز غصه و جای همه چه خالی بود

مدینه با دل زوار گفتگوها داشت

گل مدینه ز احساس رنگ و بوها داشت

مدینه با دل آتش گرفته خو دارد

خدا نصیب کند هر که آرزو دارد

نسیم وار به هر کوی در به در گشتم

مزار گمشده پیدا نکرده برگشتم