دل به سودای تو بستیم خدا می داند/وز مه ومهر گسستیم خدا می داند

ستم عشق تو هر چند کشیدیم به جان/زآرزویت ننشستیم خدا می داند

با غم عشق تو عهدی که ببستیم نخست/برهمانیم که بستیم خدا می داند

خاستیم از سر شادی وغم هر دو جهان/با غمت خوش بنشستیم خدا می داند

به امیدی که گشاید ز وصال تو دری/در دل بر همه بستیم خدا می داند

دیده پرخون ودل آتشکده وجان بر کف/روز وشب جز تو نجستیم خدا می داند

دوش با شمس خیال تو به دل جویی گفت/آرزومند تو هستیم خدا می داند