ای برادر عزیز چون تو بسی ست
در جهان هر کسی عزیز کسی ست
 هوس روزگار خوارم کرد
روز گارست و هر دمش هوسی ست
 عنکبوت زمانه تا چه تنید
 که عقابی شکسته ی مگسی ست
به حساب من و تو هم برسند
 که به دیوان ما حسابرسی ست
 هر نفسی عشق می کشد ما را
 همچنین عاشقیم تا نفسی ست
کاروان از روش نخواهد ماند
باز راه است و غلغل جرسی ست
 آستین بر جهان برافشانم
 گر به دامان دوست دسترسی ست
 تشنه ی نغمه های اوست جهان
 بلبل ما اگرچه در قفسی ست
 سایه بس کن که دردمند ونژند
چون تو در بند روزگار بسی ست