خرداد که خنجری بود بر دلم برای هجرت آن یار صمیمی و آن همراه همیشه مومن زندگیم .

 

 

به کویر آمدم و به خانه پدری وبه کوچه خاطره . حقیقتش را بخواهید با هجرت آن یار و غروب ستاره دوست داشتنیم و آخرین بازمانده خانه پدری در کوچه خاطره .با دلی گرفته و غمی بزرگ وجانکاه بر دلم ، با دوربینم روزی به چیت زدم .به یاد روزهای خوب با او بودن و با پدر بودن .که متاسفانه مزرعه ای که روزگاری دولت آباد چیت می خواندیمش اکنون به این روز آفتاده است .خشک و عریان .در عطش قطره ای و آرزوی شبنمی .با من و همراه من همسفر شوید تا از کنار خانه خدابیامرز عزیز در دولت آباد گشتی بزنیم و از دروازه راهی خانه شویم .و خوش به حال شما که خانه دارید .بگذریم