آخرین بازماندگان کوچه خاطره .با کوله باری از رنج وعشق وتعصب

 

 اگر از مسجد حاج باقی تا درب خانه خدابیامرز  عزیز حاج حسین را نشانه روی ،که نام کوچه خاطره را من بر آن نهاده ام .به هر یک از خانه ها بنگری هیچ کس دیگر نمانده است .همه رفتند و با کوله باری از خاطره برای ما، خویشتن خویش را در آرامستان پاکی ها مسقر نمودند .

همه آنانی که، مرد و زن رنج وکار ومشقت بودند .همه آنانی که کوچکی خود را با آنان تقسیم کردیم وجوانی را سهیم، و اکنون ما به جای آنان کهن سالیم .

افسوس وصد افسوس که چه زود می گذرد .

واین بار با همه درد هایی که بر سینه داشتم وزخمی عمیق  بر دل، از آخرین بازماندگان عشیره درد ورنج عکسی گرفتم برای یادگار .و نیم ساعتی فیلم برای روزهایی که .....................

ای کاش خیلی زودتر از اینها من ویا سایر دوستان این کار را انجام داده بودیم ،که حداقل از یادبود ویادمان آن عزیزان سفر کرده حداقل یک عکس برای یک خاطره داشته باشیم .

یک لبخند ،یک کرشمه ،یک نگاه و شاید هم خدای نکرده برای چند سال بعد، آخرین نگاه وآخرین لبخند .

اینان که اکنون از رنج زمانه صورتی چروک شده دارند، روزگاری جوانی کرده اند در این کوچه، و در سایر کوچه ها .ودر وطنی که بافران می نامیمش .

سخت احترامشان را نگاه  داریم که تا چند وقت دیگر، خدای نکرده ،افسوس اینها را نیز خواهیم خورد .