چند تا عکس هم از بچه ها می گیریم و با هزار مصیبت راضیشون می کنیم که پایین بیایند

 

 

 تا رسیدن به حیاط مسجد خدا می داند که چه حالی داشتم .تا بلاخره این بچه ها را سالم پایین آوردیم .

از پسر استاد محمد تشکر می کنیم .

تو راه خانه از سعید می پرسم، دایی این بچه ها حواسی برای من نگذاشتند، پله ها را شمردی ؟

آره دایی

چند تا

درست پنجاه تا

اشتباه که نمی کنی ؟

نه دقیق دقیق