امام به بچه‌ها خيلي علاقه داشتند. به آن‌ها خيلي محبت مي‌كردند و سعي داشتند بچه‌ها را خوشحال كنند. يك روز داشتم دنبال علي مي‌گشتم (علي، نوه‌ي امام است) اما پيدايش نكردم. با خودم گفتم حتماً رفته توي اتاق امام. رفتم جلوي در اتاق، در زدم و رفتم تو. ديدم علي توپ كوچكش را آورده توي اتاق، به اصرار از امام مي‌خواهد كه با او بازي كند!
امام هم با خونسردي، آن طرف اتاق ايستاده بودند و به آرامي توپ را براي علي، قل مي‌دادند. تعجب كردم و به خود گفتم : «امام با اين همه كار و با اين همه خستگي چه‌قدر حوصله دارند و چه‌قدر به بچه‌ها بامحبت هستند»


منبع: پايگاه اطلاع رساني www.imam-khomeini.com