پسر من " مهدي " همراه پسر خاله‌اش در علميات شلمچه ( والفجر 10) شركت كردند. در اين عمليات پسرم شهيد و پسر خاله‌اش قطع نخاع شد. او را بلافاصله به بيمارستان بردند. ( پزشكان ) گفتند: فايده‌اي ندارد و قطع نخاع مي‌شود. ادرارش هم بند آمده بود. بعد او را به بيمارستان امام حسين عليه‌السلام تهران و سپس به بيمارستان طالقاني و بيمارستان شهدا و بيمارستان لبافي‌نژاد آوردند. ( در همه جا ) گفتند: فايده‌اي ندارد. من به منزل برگشتم و ديدم مقداري غذاي امام خميني (ره) داخل كاسه مانده است. آن را به قصد تبرك و شفا به بيمارستان بردم و به او دادم و جريان را گفتم و اضافه كردم كه اميدوارم به بركت امام شفا پيدا كني. او هم غذا را خورد. بعد از دو ساعت شفا پيدا كرد. هم مشكل ادرار او حل شد و هم پاهايش به مرور زمان قدرت حركت پيدا كردند و با آن ها راه مي‌رفت.

منبع: كتاب كوثرروح الله