كلّي وزير و سفير و نماينده توي اتاق بود. آن روزها امام (ره) از اين ملاقات‌ها زياد داشت. هربار هم كلي سؤال و مسأله بود كه مي‌شنيد و جواب مي‌داد. درباره‌ي مسايل روز اتفاقات داخلي و خارجي. با اين همه حواسش جمع همه چيز بود.
آخر جلسه‌ي آن روز پدرم را به ايشان معرفي كردم. گفت:«آقا پدر شما هستند؟» عرض كردم:«بله گفت:«پس چرا جلوتر از ايشان راه افتادي و آمدي توي اتاق؟».


منبع: بروشور فرهنگ سراي پايداري