اين حرف را بايد در مقدمه مي‌گفتم ولي حالا مي‌گويم، كه از نظر علمي براي اينكه يك پديده‌اي را شما توجيه كنيد يك تئوري وضع مي‌كنيد، يعني اگر شما خداپرست نبوديد و خدا را نمي‌پرستيديد و من مي‌خواستم اين بحث را براي شما مطرح كنم در مقدمه اين حرف را مي‌زدم كه ما مي‌دانيم كه اين پديده‌ها در عالم وجود دارد و دانشمندان سعي مي‌كنند كه اين پديده‌ها را توجيه كنند، و من هم سعي مي‌كنم كه با تئوري خودم اين پديده‌ها را توجيه كنم و اينها تئوري‌هايي است كه من ارائه مي‌كنم و هنگامي كه ا ين تئوري‌ها بتواند اين پدديه‌ها را بهتر توجيه كند، اين تئوري من قابل قبول است، تا جائي كه علم خلافش را ثابت كند. اين حرفي را كه مي‌زنم بحث علمي درباره توري در علم. فرض كنيد كه انشتين، آن بار اولي كه آمد و درباره «ريلاتيويته» قانون خودش را وضع كرد بيست سال گذشت تابطور تجربي توانستند ثابت كنند كه حرف او صحيح است، ولي در آن مدت بيست سال ثابت نشده بود و فقط تئوري بود، ولي در آنجايي كه اين تئوري بتواند اين پديده‌ها را بهتر توجيه كند قابل قبول است. بنابراين اين تئوري‌ها را كه من براي شما بيان كردم به بهترين وجه قادر است كه اين پديده‌ها را توجيه كند كه هيچ روانشناس ديگري و هيچ مكتب ديگري قادر نخواهد بود به اين وضوح و به اين دقت و به اين زيبايي اين پدديه‌ها را توجيه كند. و تا وقتي كه خلاف آن ثابت نشود اين تئوري‌ها از نظر علمي قابل قبول است. يعني تي اگر يك آدم مادي در انجا نشسته بود نمي‌توانست اين حرف مرا رد كند. به او مي‌گوئيم اگر تو قادر هستي يك تئوري بهتري بياور، ولي تا بحال اين تئوري كه براي شما بيان كردم بهترين تئوري‌ها براي توجيه اين حقايق عيني در طبيعت بوده است. پس اين به ما كمك مي‌كند كه روح را و ارتباط با عالم غيب را و خدا را با اين پديده‌هاي عيني و تحققي لمس و احساس كنيم كه از نظر علمي هم اين زمينه‌ها وجود دارد تا بتوانيم به اين حقايق برسيم.

والسلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته