اين مطلبي را كه الان براي شما بيان كردم از نظر فلسفي مي‌گوئيم الهام، يعني رابطه اشراقي بين اين انسان و خدا، بين اين انسان و روح مرحله بالاتري وجود دارد كه آن را حي مي‌گوئيم، كه وحي مختص پيامبران است و وحي اين ارتباط از بالاست به پائين، يعني اين خداست كه با بشر ارتباط پيدا مي‌كند. الهام وقتي است كه آدمي از پائين خودش را آماده مي‌كند كه با خدا رابطه برقرار كند و اخبار را بگيرد، در حالي كه در قضيّه وحي اين خداست كه مي‌خواهد با اين انسان‌ها رابطه برقرار كند، بنابراين اطلاعات از بالا به پائين مي‌آيد و بر اين انسان نازل مي‌شود.

    چون در مرحله وحي اين خدا است كه مي‌خواهد اطلاعتش را بفرستد، اين اطلاعات مطلق و صددرصد صحيح و كامل خواهد بود، در حالي كه آن هنگامي كه آدمي مي‌خواهد از پائين به بالا اتصال برقرار كند برحسب ظرفيت او و شخصيت او تغيير پيدا مي‌كند. اگر شخصيت ضعيف باشد ممكن است يك گوشه‌اي از حقيقت را بفهمد، يك مقدار كم و ناچيزي را. هرچه شخصيت بالاتر مي‌رود قادر خواهد بود كه حقيقت بالاتري را درك كند.

    در مورد الهام يا اشراق عادتاً مثالي مي‌زنند و مي‌گويند كه در اين عالم وجود گاهگاهي يك جرقه‌اي مي‌زند، يك برقي مي‌زند و اين برق عالم را روشن مي‌كند و انسان در آن لحظه روشني فرض كنيد كه يك اجسامي را يا يك حقايقي را مي‌بيند ولي در يك لحظه بسيار كوتاه. بنابراين علم اين انسان در حالت الهام و اشراق كامل و مطلق نيست، اما در حالت وحي كه خداي بزرگ اراده مي‌كند كه اين رابطه روحي را برقرار سازد اين ارتباط كامل و مطلق خواهد بود، بنابراين جزئيات امر حتي كلمات و حروف بطور تحقيق و يقين براي اين انسان روشن كننده است.

    اين بحث بسيار مفصل و دقيق و زيبائي است كه من سعي كرده‌ام در اين فاصله كوتاه براي شما خلاصه كنم، و تقريباً بهترين راه توجيه بطور ملموس و تجربي و علمي براي پذيرش عالم غيب و روح است، و همينطور كه مي‌دانيد كسي كه روح را پذيرفت و عالم غيب را پذيرفت يعني خداي را پذيرفته است.