درباره خواب چيزهاي زيادي شنيده‌ايد، تفسيرها، كتاب‌ها، تأويل‌ها ولي بحثي را مي‌خواهم بطور علمي درباره خواب مطرح كنم. براساس اين تجزيه و تحليل خواب را به سه قسمت زير مي‌توان تقسيم كرد.

    قسمت اول خواب جسماني كه ادامه حيات روزمره ماست. هنگامي كه آدمي شبانگاه سر را بر بالش استراحت مي‌گذارد هنوز اعصاب او و احساسات او و تمايلات او در حال حركت هستند، مثل يك چرخ لنگري كه بعد از خاموشي موتور دو سه دور ديگر هم مي‍گردد تا بايستد. اين نوع خواب كه خواب جسماني است عادتاً در اول شب به وقوع مي‌پيوندد، يعني انسان در آن ساعات اول و دوم از اين نوع خواب‌ها زياد مي‌بيند. اگر مدير مدرسه هستيد احساس مي‌كنيد كه در مدرسه شاگردها و معلم‌ها و ديگران آنده‌اند و شلوغ مي‌كنند، اگر كارگر كارخانه هستيد همان اعمال روزمره خود را در خواب مي‌بينيد كه انجام مي‌دهيد، هركسي احساس مي‌كند كه يك مقدار از كارهاي روزانه او تكرار مي‌شود و از اين نوع خواب‌ها ما خيلي مي‌بينيم، خيلي زياد، ولي چون اول شب است و بعد خواب ما سنگين و سنگين‌تر مي‌شود اين خواب‌ها را فراموش مي‌كنيم، بخصوص از آنجا كه اين نوع خواب‌ها بي‌ارزش هم هستند، هيچ ارزشي ندارند. با اندازه‌گيري اشعه آلفا و گاما كه از مغز متساطع مي‌شود مي‌توانند شدت خواب را دريابند، يعني همان موضوضع كه گفته شد كه بعد از ساعت اول و بخصوص بين ساعت اول و دوم خواب آدمي سنگين مي‌شود، يعني در آن ساعت اول خواب سبك است ثل اينكه هنوز وجدان آدمي درست به خواب نرفته، نيمه خواب است. بعد از گذشت ساعت اول قبل از ساعت دوم خواب سنگين مي‌شود و بعد از حدود دو ساعت خواب يكباره آدمي از خواب مي‌پرد (كه دلايلي دارد و خيلي بحث مفصلي است) و دوباره بخواب فرو مي‌رود، ولي بهرحال اين نوع خواب جسماني نتيجه استمرار حركات و اعمال روزانه آدمي است كه بطور اتوماتيك انجام مي‌پذيرد و ارزشي ندارد.

    قسمت دوم از خواب خواب نفساني است، همينطور كه مي‌بينيد اين تقسيم‌بندي براساس همان زيربناي شناخت انسان پي‌ريزي شده است. خواب نفساني يعني آن لحظاتي كه انسان بطور عميق بخواب فرو رفته و اين دست و پا و حواس، حواس پنجگانه‌اش، از كار افتاده و ضمير نابخود او اوج گرفته، همانطور كه مي‌دانيد فرويد روانشناس معروف كسي است كه درباره اين نوع خواب‌ها تحقيقات زيادي كرده و بحدي به اغراق رفته، مبالغه كرده كه همه چيز را فاموش مي‌كند جز اين نوع خواب را و آن هم فقط درباره تمايلات جنسي. در اين نوع خواب احساسات و تمايلات كوفته شده در داخل وجدان آدمي، از ضمير نابخود بيرون مي‌آيد و خود را نشان مي‌دهد، تجلي مي‌كند. بنابراين مي‌بينيم كه اين نوع خواب يك خواب عكس‌العملي است نه آنكه ادامه و استمرار اعمال روزانه باشد، عكس‌العمل اعمال روزانه است.

    مثال مي‌زنم، فرض كنيد كه در روز روشن يك آدمي، يك گردن كلفتي مي‌آيد و شخصي را مورد هجوم قرار مي‌دهد و به او بي‌حرمتي مي‌كند، او را كتك مي‌زند و آبرويش را مي‌ريزد، و اين انسان مظلوم قادر نيست كه از آن ظالم انتقام بگيرد و اين عقده‌اي در دل او مي‌شود و در ضمير نابخودش جاي مي‌گيرد و او را رنج مي‌دهد. ممكن است كه او متوجه نباشد و درك نكند، ولي دردي است بر دلش كه هميشه او را معذّب مي‌دارد. اما در خواب اين عقده مي‌شكفد و اين مرد ضعيف و ملوم قوي و دانا مي‌شود و انتقام خود را از ظالم مي‌گيرد، او را كتك مي‌زند، بر زمين مي‌زند و بنابراين خواسته و ميل درونيش ارضا مي‌گردد. و صبحگاهان هنگامي كه از خواب بلند مي‌شود احساس نشاط و آرامش مي‌كند، زيرا اين عقده درونيش آزاد شده و از بين رفته، و به همين علت است كه اكثر صبح‍ها كه افراد از خواب برمي‌خيزند احساس نشاط و بساطت مي‌كنند و اين فقط در اثر رفع خستگي فيزيكي نيست بلكه مقدار زيادي در اثر از بني رفتن عقده‌هاي نفساني است كه شخصيت انسان را در مهميز فشار قرار داده و اذيت و آزارش مي‌دهد.

    همانطور كه گفتم فرويد در اين باره فقط يك جنبه را مي‍بيند كه آن جنبه تمايلات جنسي است، و معتقد است كه سركوفتگي‌هايي كه در اين انسان‌ها بوجود مي‌آيد در ضمير نابخودش فرو مي‌رود و در شب بعد از ساعت دو بعد از دو ساعت خواب اين ضمير نابخود بيدار مي‌شود و احساسات سركوفته تجلي مي‌كند. اگر عاشقي است در عالم خواب به وصال معشوقش مي‌رسد و ارضاء مي‌شود. و اين يك گوشه‌اي است از همان اصل بزرگي كه بيان كردم، يعني عكس‌العمل نفس است مقابل اعمال روزمرّه انسان‌ها. اين خواب، خواب ارزشمندي است زيرا روانشناسان قادرند كه مقدار زايدي از مشكلات رواني و دروني افراد را از روي اين خوب بفهمند و تحليل كنند و بدانند كه سبب اين بدبختي‌ها چيست و حتي راه حلّي براي اين انسان بيابند.

    قسمت سوم خواب روحاني است. بعد از ساعت دو يا سه بعد از نيمه‌شب كه آدمي بيدار مي‌شود و دوباره بخواب فرو مي‌رود خواب سنگين ديگري شروع مي‌شود و اين بعد از آزاد شدن عقده‌هاي دروني رخ مي‌دهد، و اغلب اوقات اين خواب نزديك سپيده صبح است،‌يعني تا بخواهد تمام اين پروسه‌ها انجام بپذيرد و قلب آدمي و ضمير دروني آدمي از قيد اين عقده‌ها آزاد بشود نزديك صبح شده، بناب راين خواب نوع سوم براي انسان‌هاي عادي اكثراً نزديك سيپده صبح روي مي‌دهد. در اين نوع خواب پديده‌هايي بوجود مي‌آيد كه با هيچ علمي و با هيچ منطقي قابل تحليل نيست. آدمي خواب‌هايي مي‌بيند كه از آ’نده خبر مي‌دهد، آينده‌اي كه با هيچ حساب احتمالاتي نمي‌توان آن را پيش‌بيني كرد. خواب نوع اول خوابي بود استمراري، خواب نوع دوم عكس‌العملي بود از نفس آدمي كه با گذشته‌ها سرو كار دارد. خواب اول و دوم با گذشته انسان سرو كار دارد، يعني اين وجود است كه در شخصيت خود اين عمل و اين عكس‌العمل را جمع كرده و اين نوع خواب‌ها را سبب شده است، اما قسمت سوم از خواب‌هايي بوجود مي‌آيد كه با گذشته هيچ رابطه‌اي ندارد، بكلي مستقل است، و هيچ كسي نمي‌تواند رابطه‌اي بين آن خواب و گذشته‌ها پيدا كند. اينجاست كه مي‌گوئيم براي اين خواب يك منبع ديگري بايد وجود داشته باشد غير از جسم، و غير از نفس.

    من براي شما مثال‌هاي زيادي مي‌توانم بزنم و هر كس در زندگي خودش مثال‌هايي ديده و تجاربي كرده است. البته انسان‌هايي هستند كه قلبشان پاك‌تر است و از اين تجارب بمراتب زيادتر دارند، ولي بنظر من هر كسي در زندگي خود از اين تجربه‌ها زياد كسب كرده است. من يك نمونه را ذكر مي‌كنم تا از نظر علمي بتوانم براي شما تحليل بكنم كه ببينيد احتمالات نيست، و اگر فرصت بود مي‌توانستيم نمونه‌هاي ديگري را مورد بحث قرار دهيم.

    زني كه از نظر روحي بسيار توانا بود و خود من با او آشنايي داشتم خوابي مي‌بيند كه بسيار جالب است. خانواده او دنبال گربه مي‌گشتند، البته گربه مخصوصي بنام گربه سامي. او خواب مي‌بيند كه با شوهرش سوار اتومبيلي شده و دنبال گربه رفتند و از شهر خارج شدند و از فلان خيابان وارد شهر ديگري شدند و از پلي گذشتند، خيابان دست راست و خيابان دست چپ را پشت‌سر گذاشته مقابل يك گاراژ مردي را ديدند كه ماشينش را مي‌شويد. از ان مرد مي‌پرسند كه فلان آدرس كجاست؟ آن مرد مي‌گويد مثلاً دو خيابان جلوتر برويد، دست راست بپيچيد و بعد دست چپ خانه‌اي است با در قرمز رنگ. البته همه ا ينها در خواب اتفاق مي‌افتد. بعد بسوي همان آدرس مي‌روند و به خانه‌اي كه درش قرمز است مي‌رسند و گربه‌اي كه مي‌خواستند پيدا مي‌كنند و برمي‌گردند. از اين قضيه مدتي مي‌گذرد، مثلاً چند روز، و بعد بطور تصادف يا هر چيز ديگري اين خانواده تمايل پيدا مي‌كنند كه يك‌چنين گربه‌اي داشته باشند. خانمي كه اين خواب را ديده بود در همان شب عين خواب را براي شوهرش تشريح كرده و آدرس را دقيقاً گفته بود. هنگامي كه براي يافتن چنين گربه‌اي مي‌رفتند شوهر اين خانم كه اشين را مي‌راند بياد مي‌آورد آن آدرسي كه همسرش در خواب مدتي پيش رفته و به او گفته بود، تقريباً همان آدرس است و بعد ديگر كاغد آدرسي را كه برايش نوشته بودند نمي‌خواند. مي‌رود به سوي همان چيزي كه در ذهنش بود و مي‌رسد به آنجايي كه مي‍بيند شخصي دارد ماشيني مي‌شويد و بعد از او سؤال مي‌كند و عين همان چيزها و با همان ذاكره‌اي كه از گذشته داشته مي‌رود و به در خانه قرمز مي‌رسد و در خانه قرمز مي‌بيند كه بله همان جاست كه گربه مخصوص را دارند و مي‌گيرند.

    اين امري را  كه من براي شما بيان مي‌كنم امريست از آينده يعني كسي خوابي مي‌بيند كه در آينده اتفاق مي‌افتد و هيچ رابطه‌اي با گذشته ندارد. يعني اگر با گذشته رابطه داشت بايد با نفس آدمي با شخصيت آدمي با امتسابات دروني آدمي رابطه داشته باشد، درحالي كه اين خواب بطور مطلق از آينده‌اي سخن مي‌گويد كه  اين آينده اين آدرس‌ها هيچ رابطه‌اي با گذشته اين انسان ندارد.

    عده‌اي از روانشناسان مادي كه مي‌خواهند از زير اين فلسفه‌اي كه بيان مي‌كنم فرار كنند مي‌گويند كه اين تصادف است، احتمالات است، به ين معني كه هر اسناني در شب هزارها خواب مي‌بيند و اكثر اين خواب‌ها دروغ است ولي بطور تصادفي يكي از اين خواب‌ها درست درمي‌آيد. در مثالي كه براي شما بيان كردم كه از آن خيابان‌هاي مختلف بگذرد و به محلي معين برسد، اگر براساس حساب احتمالات بخواهيد محاسبه كنيد احتمال اينكه كسي بطور تصادفي تمام اين احتمالات را درست در خواب ديده باشد و واقع بشود يك در يك ميليون است، يعني تقريباً صفر. يعني از نظر علمي و رياضي امكان وقوع چنين خوابي صفر است. يعني علم اين را رد مي‌كند، علم و رياضيات نمي‌پذيرد كه چنين پديده‌اي ممكن است بطور تصادفي اتفاق بيافتد، حتماً بايد دليلي و منبعي داشته باشد. همچنان كه گفتم چون مي‌ينيم كه با نفس رابطه ندارد، با جسم رابطه ندارد و از اگذشته‌ها سخن نمي‌گويد بلكه از آينده‌اي سخن مي‌گويد كه اين شخصيت ما مجموعه علم ما و اكتساب ما و عكس‌العمل دروني ماست هيچ رابطه‌اي با اين خواب ندارد، بنابارين بايد يك منبع ديگري منشأ اين اثر باشد، و براساس فسلفه‌اي كه در صدد بانش هستيم فقط مي‌تواند «روح» اين عمل را انجام بدهد. چون همانطور كه بيان كردم روح امر خداست و شما مي‌دانيد كه خدا را از نظر فلسفي زمان و مكان ندارد. يعني از بُعد زما نو بُعد مكان خارج است. براي ما هزار سال پيش و امسال و هزار سال آينده باهم اختلاف دارد، اختلاف زماني دارد، اما براي خدا چون زمان صفر است،‌هزار سال گذشته و هزار سال آينده در يك رديف قرار دارند، يك واقعيت‌اند،‌يك حقيقت‌اند. براي روح كه تجلّي خداست نيز هزار سال‌آ’نده و اكنون و هزار سال گذشته همه يكسانست، براي خدا فرقي نمي‌كند و بنابراين براي روح هم فرقي نمي‍كند. روح داراي علم و آگاهي به همه ادوار زماني تاريخ خواهد بود، چه گذشته و چه آينده. و در بُعد مكان هم همينطور، كه اين مكان براي جسم آدمي است كه اختلاف بوجود مي‌آورد. ولي وقتي مي‌گوئيم خدا از بُعد مكان خارج است، يعني تمام مكان‌ها براي خدا يك نقطه است. اينجا باشد، پشت زمين باشد، يا بالاي كهكشان‌ها براي خدا يكسان است، و چون براي خدا يكسان است براي روح هم كه تجلي خداست بايد يكسن باشد. بنابراين براي كسي كه با روح خود رابطه اشراقي و الهايم برقرار كرده است همه مكان‌ها يكسان خواهند بود، همه زمان‌ها و همه مكان‌ها براي او يك واقعيت خواهند بود، يك حقيقت خواهند بود.بنابراين چنين انساني قادر خواهد بود اقلاً در اين حالت خواب (خواب نوع سوم) به كمك روح خود همه زمان‌ها را و همه مكان‌ها را بفهمد،‌درك كند، خبر بايورد و خبرهاي صحيح بياورد.

    تفسيري را كه ما از نظر فلسفي از اين نوع خواب مي‌كنيم بدينگونه است كه ماديون به هيچ‌وجه قادر به تفسر آن نسيتند، آنها سعي مي‌كنند كه انكار كنند، انكار كنند كه وجود ندارد، دروغ است. ولي همچنان كه گفم و مي‌تانم براي شما هزارها مثال بياورم چيزهايي است كه در آينده اتفاق مي‌افتد و براساس حساب احتمالات محال است كه بطور تصادفي باشد، و با اين فلسفه كه بيان كردم قابل توجيه هست و بخوبي روشن مي‌شود.

    يكي از دوستان ما قبل از امتحان (امتحان فرانسه بود، امنحان نهايي فرانسه) در خواب مي‍بيند كه ورقه امتحاني را نوشته و بعد دو غلط داشته كه دو خط قرمز در زير اين دو لغت كشيده شده و خيلي سعي مي‌كند كه اين دو لغت را ببيند و بخواند و بفهمد ولي قادر نمي‌شود. مي‌گذرد، يك هفته بعد،‌ ده روز بعد به جلسه امتحان نهايي مي‌رود و امتحان مي‌دهد، يك همچنيني ديكته‌اي در فرانسه مي‌گويند و بعد از آنكه نتيجه را مي‌دهند عين آن ورقه‌اي كه در خواب ديده بود برايش مجسم مي‌شود و دوتا غلط و دو خط قرمز در زير دو كلمه.

    ببينيد اين خواب هيچ رابطه‌اي با گذشته ندارد، خوابي است كه پارامترهايش كم است يعني اينكه همه لغات اين ديكته ممكن است پنجاه تا لغت باشد كه دوتاي آن يعني دو در پنجاه است، ولي باتمام اين احوال براساس حساب احتمالات محال است كه كسي بطور تصادفي چنين خوابي ببيند كه پس از يك هفته تعبير شود. نمونه‌هاي زياد ديگري وجود دارد كه نمي‌خواهم وقت شما را بگيرم و معطلتان بكنم. ولي احساس مي‌كنم كه هركس چنين تجربه‌هايي در زندگي خود ديده و لمس كرده،‌و براي توجيه اين نوع خواب بايد راهي بيانديشد و بهترين راه همان توجيهي است كه بيان شد.