پاسخ به:انسان و خدا (دكتر چمران)
دوشنبه 27 دی 1389 8:53 PM
البته هنگامي كه به اين مرتبه مرضيّه ميرسيم بد نيست كه چند جملهاي از بحث بزرگ و معروفي را كه در بين عرفا متداول ايت براي شما بيان كنم، گرچه الآن جايش نيست ولي اين نفس مرضيه كه به اين حد رسيده است از نظر كيفيت مثل روح ميشود، يعني به همان خلوص، به همان پاكي و به همان عظمت روح ميرسد كه روح تجلي خداست، روح اَمرٌ مِنَ الله است. اين نفسي كه لجن گونه بود و از اين عالم مادي جوشيده و بالا آمده بود در ا÷رين مرحله تكاملي خودش مثل روح ميشود، خاصيت روح را پيدا ميكند، همان كمالاتي كه در روح آدمي وجود دارد در اين نفس نيز بوجود ميآيد. البته خواهيم ديد كه اين روح داراي خصوصياتي است، اگر روح تجلّي خداست، بنابراين علم خدا در روح نيز گذاشته شده است، بنابراين با عالم غيب رابطه دارد. در اثباتاتي كه بعداً ذكر ميكنم ميخواهم اين را براي شما اثبات كنم كه اين روح از آينده خبر ميدهد، از گذشته و آينده آگاه است. حالا اگر اين نفس به اين درجه رسيد كه با روح متعادل شد، بنابراين همان اطلاعات، همان علمي را كه روح از آن برخوردار است اين نفس نيز از آن برخوردار خواهد بود.
اينجاست كه ميبينيم انسانهايي كه به درجه علي(ع) ميرسند از نظر نفساني به آن درجه از تعالي رسيدهاند كه ميتوانند با خداي خود رابطه برقرار كنند، و هر لحظه كه بخواهند قادرند رابطه برقرار كنند، مهم اينجاست. چون نفس آنها يعني شخصيت آنها مثل روح شده است بنابراين اين رابطه بين اين انسان و آن خدا كه بوسيله روح انجام ميشود در هر لحظهاي براي اين انسان ميّسر است.
در هر حال قسمت زيادي از مشكلات فلسفي ما بدينوسيله جواب داده ميشود كه چگونه ممكن است انساني با خداي بزرگ رابطه الهامي برقرار كند، رابطه اشراقي برقرار كند، دليل اين چنين است. البته در عين اينكه اين را ميگويم ميخواهم اين نكته فلسفي را برايتان بيان كنم كه باز با آنكه اين نفس مرضيه به درجه روح رسيده است وليكن با روح متفاوت است، يعمي از نظر ذات با روح مختلف است. چون ذات روح، مجرد است ولي نفس مادي است (اين مطلبي است كه بعد برايتان بيان خواهم كرد)، ولي داراي يك خاصيت هستند. اين سخن حرفش خيلي مهم و مرموز و سختي است، براي اينكه اين را احساس كنيد ميخواهم مثالي بزنم و مثال معروفي كه در اين مورد ميزنند خورشيد است. خورشيد را درنظر بگيريد كه از آن نور ساطع ميشود، يك ملكول را در داخل اين خورشيد درنظر بگيريد، اين ملكولها در حال انفجار هستند و در اثر انفجار اين اشعه نوراني، فوتونها متشعشع ميشوند و از خورشيد خارج ميگردند. از اينجا فرض كنيد كه اين ذره نور خارج ميشود. در اين نقطه بين اين ذره خورشيدي و اين فوتون نوري از نظر ذات اختلاف وجود دارد، يكي فوتون است كه اصلاً ماده نيست انرژي است، آن يكي ماده است ولي از نظر درجه حرارت، از نظر شدت نور، از نظر گرمي، از نظر خصوصيات، از نظر صفات يكسان هستند. يعني ميبينيد دو شيئي در كنار هم قرار گرفتهاند كه از نظر ذات باهم مختلفاند، يكي ماده است و يكي نور است ولي ازنظر درجه حرارت و شدن نور و صفات باهم بكسان هستند. عين اين مثال را ميشود براي نفس مرضيه و روح در اينجا ذكر كرد، كه اين دوتا به حالتي رسيدهاند كه از نظر صفات باهم يكسان هستند ولي از نظر ذات باهم مختلفاند. ذات يكي ماده است و ديگري مجرد و خدايي است.
بنابراين ما به اين نتيجه ميرسيم كه اين نفس كه شخصيت آدمي را تشكيل ميدهد و از احساسات و اكتسابات و كمالات و خلاصه شخصيت آدمي در آن نهاده شده نتيجه حركت و تحرك دروني انسان است و از آنجا كه حركت در آن گذاشته شده ميتوانيم بگوئيم كه انرژي است. شما ميدانيد كه در طبيعت حركت معادل با انرژي است، هر نوع حركتي را كه در طبيعت درنظر بگيريد معادل با انرژي است، و چون در داخل نفس آدمي مجموعه احساسات و تحركات و تمايلات و اراده و همه و همه وجود دارد مجموعه اينها انرژي خواهد بود. بنابراين، اين نفس كه ما درباره آن صحبت ميكنيم انرژي است درحالي كه روح مجرد است، روح تجلي خداست. آنها كه فيزيك خواندهاند ميدانند كه انرژي معادل با ماده است، ماده تلطيف شده است. اگر مادهاي را بوسيله يك بمب اتمي منفجر كنيم انرژي بدست ميآيد و رابطه معروف انشتين كه انرژي را معادل با ماده ميگيرد، كه E (انرژي) مساويست با يك ضريبي (كه ضيرب بسيار بزرگي است) ضربدر مجذور ماده، رابطه بين انرژي و ماده رابيان ميكند. بنابراين هنگامي كه ميگوئيم فس انرژي است، اين انرژي معادل ماده است. به عبارت ديگر ميتوانيم بگوئيم كه نفس وجود مادي است، ولي مادهاي تلطيف شده بصورت انرژي. ولي روج مجرم است در حاليكه جسم ماده خالص است و نفس واسطهاي است بين اين جسم و اين روح مجرد.
به همين علت بود كه اين بحث ضرورت داشت در اينجا عنوان شود كه بين نفس مرضيه و روح از نظر ذات اختلاف وجود دارد و باهم مختلفاند، چون يكي ماده و انرژي است و ديگري مجرد است ولي داراي صفات و خصويات مشتركي هستند، باهم نرديكاند، يكسن هستند.
بنابراين سير تكاملي انسانها در طبيعت به اين صورت انجام ميگيرد و هنگامي كه آدمي به اني درجه رسيد، به اين درجه از كمال رسيد خداگونه ميشود، يعني نفس او مثل روح ميشود و روح هم امر خداست، داراي علم خداست، داراي خلاقيت خداست، بنابراين يكچنين انساني داراي يكچنين كيفيتي و خصوصيتي خواهد بود. اگر ميبينيد عيسي(ع) ميآيد و مردهاي را زنده ميكند و معجزهاي بپا ميكند اينها براي چنين انسانهايي كار سختي نيست، كاريست عادي. زيرا شخصيت اينها به درجه روج رسيده است كه روح اَمرٌ مِنَ الله است و رابطه مستقيم با خداي بزرگ دارد.
اين يك تقسيمبندي بود ازنظر شناخت انسان و تقسيم نفس انسان به اين مراحل مختلفه. ولي براي اينكه بطور ملموس اين تقسيمبندي را درك كنيم من دو نمونه خيلي زيبا و مؤثر در طبيعت براي شما بيان ميكنم كه جنبه علميّت و عينيّت دارد و هر كسي در زندگي خود آن را كم و بيش تجربه كرده است، و اين دو موضوعي كه بيان ميكنم اول مسئله خواب است و دوم مسئله تلهپاتي.