همانطور كه مي‌دانيد علم ما كافي نيست و نمي‌تواند كه خدا را و ماوراءالطبيعه را و روح را دريابد، در اين شكي نيست كه حدود و محدوديت علم اجازه نمي‌دهد كه اشياء ماوراء علم در حيطه تجربه درآيد، بنابراين راه ديگري لازم است. براي رسيدن به اين اصول ما از انسان شروع مي‌كنيم، مي‌گوئيم كه انسان خليفه خداست در زمين، تجلي خداست بر روي اين آب و خاك و بنابراين اگر انسان را بشناسيم و قدرت او را و حدود او را تشخيص دهيم چه بسا كه قادر خواهيم بود حقايقي را درباره روح و خدا و ماوراءالطبيعه نيز درك كنيم. بنابراين روش و برخورد ما در اين جهت است كه سعي كنيم انسنا را بشناسيم و با تجاربي كه با زندگي روزمره اين انسان سرو كار دارد با اين حقايق برسيم.

    براي شناخت اين انسان ابتدا يك تئوري و نظريه براي دوستان مطرح مي‌كنم و بعد سعي مي‌كنم كه اين نظريه را با تجربه اثبات كنم، بنابراين چيزي را كه بيان مي‌كنم يك زيربنا و اساس براي بحث فلسفي ما در آينده خواهد بود و آن در رابطه با شناخت انسان است.