روز بارونی
پنج شنبه 6 آذر 1399 8:27 AMدمش گرم ، باران رامیگویم ،به شانه ام
زد و گفت :
خسته شدی ، امروز تو استراحت کن ، من
به جایت می بارم . . .
دمش گرم ، باران رامیگویم ،به شانه ام
زد و گفت :
خسته شدی ، امروز تو استراحت کن ، من
به جایت می بارم . . .