پسر دوان دوان به خانه آمد و به مادرش گفت: «مامان، پنجاه تومن بده تا به یک مرد فقیر بدهم.»

مادر پنجاه تومان به پسرک داد و پرسید: «حالا مرد فقیر کجاست؟»

پسر جواب داد: «سر کوچه است. دارد بستنی می فروشد.»