عنوان : تمايزهاي اجتماعي ساختاري و تأثير آن بر ميزان گرايش افراد به فرهنگ ايثار و شهادت
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
مطالعات بسياري درباره تحول مفهومي به نام ايثار و شهادت صورت گرفته است. همچنين پاره اي ديگر از مطالعات كوشيده اند ابعاد و جنبه هاي گوناگون اين مفهوم را بازشناسند. مطالعات ديگري با عنايت و اقبال به اين مفهوم به مثابه متغير مستقل شناسايي آثار متنوع فرهنگ ايثار و شهادت بر ساير پديده ها را وجهه همت خويش قرار داده اند. در اين ميان حتي مطالعاتي كه با تعيين خطوط مشترك بين فرهنگ ايثار و شهادت و فرهنگ عاشورا يا اخلاق به طور عام و گسترده، دستيابي به اهدافي چون نهادينه سازي فرهنگ ايثار و شهادت و الگوپذيري و الگوسازي از آن را مدنظر داشته اند نيز، چندان شگفت و ناآشنا نمي نمايند. براي يافتن چرايي اين موضوع اين را درج كرديم.

مقدمه
تاكنون مطالعات بسياري درباره رشد و حياتمندي، ديرپايي و ديرينگي و پويايي و تحول مفهومي به نام ايثار و شهادت صورت گفت كه جملگي آنها، بازجست ريشه هاي اين فرهنگ در تاريخ حيات بشر، يا به طور اخص در اديان الهي و مكاتب عرفان را مدنظر داشته اند و البته گاه براي تكميل مؤيدات و مستندات خود از مطالعات ادب شناختي و كاوش هاي اديبانه در متون ادبي نيز مدد گرفته اند. همچنين پاره اي ديگر از مطالعات كوشيده اند ابعاد و جنبه هاي گوناگون اين مفهوم را بازشناسند. دسته ديگري از مطالعات با در نظر گرفتن مفهوم ايثار و شهادت به مثابه متغير وابسته درصدد بازشناسي عوامل مهم تأثيرگذار بر فرهنگ ايثار و شهادت برآمده اند و متقابلاً، مطالعات ديگري با عنايت و اقبال به اين مفهوم به مثابه متغير مستقل شناسايي آثار متنوع فرهنگ ايثار و شهادت بر ساير پديده ها را وجهه همت خويش قرار داده اند. در اين ميان حتي مطالعاتي كه با تعيين خطوط مشترك بين فرهنگ ايثار و شهادت و فرهنگ عاشورا يا اخلاق به طور عام و گسترده، دستيابي به اهدافي چون نهادينه سازي فرهنگ ايثار و شهادت و الگوپذيري و الگوسازي از آن را مدنظر داشته اند نيز، چندان شگفت و ناآشنا نمي نمايند. مشروط به اين كه يافته هاي مطالعاتي آنها پيش از آنكه به چگونگي رسيدن به اهداف فوق بپردازد، چرايي ضرورت اين امر را در شرايط زيستي كنوني آشكار سازد و نشان دهد شرايط موجود تا چه حد براي حفظ و بقاي زيست ارگانيسمي يا زندگي اندام واره اين پديده؛ يعني فرهنگ ايثار و شهادت مناسب است. مي توان اميد داشت مطالعات آسيب شناختي فرهنگ ايثار و شهادت پاسخ هاي روشنگرانه اي به اين پرسش بدهد و البته پيش از اين اميدواري، ضروري است براي شناسايي روش هاي تحقيق مناسب درباره اين موضوع و فراهم آوردن چارچوب هاي نظري كارآمد يا صورت بندي نظري از مفهومي انتزاعي به نام ايثار و شهادت، اهتمام جدي صورت گيرد. تمام آنچه مقدمه حاضر درصد بيان آن است، در يك جمله، ضرورت اتخاذ منظري نو در نگاه به موضوع ايثار و شهادت است. به عبارت ديگر، زمينه تحقيقي اين موضوع نيازمند پرسش هاي اساسي است كه در جستجو و يافتن پاسخ هاي مناسب، عمق آن را بكاود و شخم زند. در غير اين صورت، كشت هاي يكنواخت و تكراري و بي وقفه، زمين آن را از حاصلخيزي و ثمردهي باز مي دارد. طرح مسأله از جمله مسايلي كه در نگاه به فرهنگ ايثار و شهادت كمتر به ديد آمده، اشكال گوناگون تمايزهاي اجتماعي است كه به مدد پارامترهاي ساختاري نظير سن، جنس، نژاد، پايگاه اقتصادي اجتماعي و ... خود را باز مي نمايند و ساختارهاي اجتماعي برپايه همين پارامترها استوار مي شود. شكي نيست اين تفاوت ها و تمايزها بر مناسبات افراد، و بيش از آن، بر موقعيت هاي اجتماعي آنان ـ كه اين موقعيت ها با عناصر تحليلي نظري ساختار سني، ساختار خويشاوندي، ساختار اقتدار، ساختار قدرت، ساختار طبقه اي و ... مشخص مي گردند ـ تأثير مي گذارد. مسأله اصلي مقاله حاضر، يادآوري ضرورت مطالعه شكل هاي گوناگون تمايزهاي اجتماعي و تأثير آن بر الگوپذيري و الگوسازي از فرهنگ ايثار و شهادت از يك سو و چگونگي نهادينه شدن اين فرهنگ نزد نمايندگان مختلف اين تمايزهاي اجتماعي و بررسي ميزان توفيق آن است. در ميان انبوه و انباشت پژوهش هايي كه تاكنون درباره فرهنگ ايثار و شهادت صورت گرفته و چكيده آنها در قالب مقاله هايي منتشر شده، پژوهش هايي كه به اشكال مختلف تمايزهاي اجتماعي بين افراد و شرايط و موقعيت هاي ايجادكننده ساختاري به نام فرهنگ ايثار و شهادت توجه نشان داده باشند، اندك است. حال آن كه به نظر مي رسد براي دستيابي به تحليل هاي ژرف تر از فرهنگ ايثار و شهادت، ضروري باشد از جستجوي شرايط آرماني براي زيست اين فرهنگ چشم بپوشيم و به جاي آن ذهن را براي تفكر و برنامه ريزي درباره فراهم آوردن امكان تداوم بقا و زيست اين فرهنگ در شرايط عيني و واقعي آماده و تجهيز كنيم. تغيير زاويه ديد در نگاه به موضوع فرهنگ ايثار و شهادت، پاك كردن صورت مسأله نيست، بلكه بهتر ديدن و واقعي تر ديدن مسأله است و موجب استواري مطالعات بر محور ناهمگوني ها، تمايزها، پراكندگي ها، نابرابري ها به جاي اصرار بر جستجوي زمينه هاي همگون و متحد و مستندات مويد و مقوم است. در چارچوب تحليل ساختاري از تمايزهاي اجتماعي و بررسي نقش و تاثير آن بر گرايش افراد به فرهنگ ايثار و شهادت ـ كه مسأله اصلي اين مقاله است ـ مي توان نشان داد تفاوت هاي وابستگي گروهي و پايگاهي كه پارامترهاي ساختاري، آنها را به وجود مي آورند و چگونه كنش متقابل اجتماعي و روابط نقشي را ـ كه در چارچوب اين كنش شكل مي گيرند ـ تحت تاثير قرار مي دهند. «ناهمگوني» و «نابرابري پايگاهي» بنيادي ترين شكل تمايزهاي اجتماعي است كه اولي (ناهمگوني) به مدد پارامترهاي اسمي ساختاري يا تمايزهاي افقي نظري جنسيت، مذهب، هويت نژادي، شغل و محل زندگي و دومي (نابرابري پايگاهي) به مدد پارامترهاي رتبه اي ساختاري يا تمايزهاي عمودي نظير آموزش، سن، درآمد، اعتبار، قدرت نمايش داده مي شوند. نابرابري هاي پايگاهي بيانگر تفاوت هاي سلسله مراتبي اند كه براساس نظم رتبه اي پايگاه ها روي يك پيوستار قرار مي گيرند. روابط مهم بين پارامترهاي اسمي و رتبه اي زمينه تدوين پارامترهاي تازه اي را فراهم مي كند كه مي توان آن را «پارامترهاي ترتيبي» ناميد كه افراد را به گروه هاي مختلف با مرزهاي مشخص تقسيم مي كند كه در سلسله مراتبي، ترتيب يافته اند (مثلاً پارامتر ترتيبي اي كه از رابطه بين پارامتر اسمي «مذهب» و پارامتر رتبه اي «آموزش» و «درآمد» تدوين مي شود و در مجموع «حيثيت مذهبي» فرد را مي سازد). بعد از جنگ و به ويژه از دوره توسعه و سازندگي به اين سو، شاهد به وجود آمدن دو شكل عمده نابرابري پايگاهي بوده ايم كه يكي، تراكم ثروت و قدرت و ديگر ويژگي هاي پايگاهي در دست گروه كوچكي از نخبگان است. و دوم، وجود قشرهاي متمايز از هم گسترده اي كه ظاهراً نوعي تنوع گسترده پايگاهي در آنها به چشم مي خورد. اما در باطن، اين تنوع در سايه اهتمام قدرت براي هم سطح كردن تمايزهاي پايگاهي بين آنها و به قول زيمل «متعادل كردن تفاوت هاي سلسله مراتبي» ميان آن ها، رنگ مي بازد و در نتيجه موقعيت دولت مستحكم تر مي شود. مسأله اصلي اين مقاله، توجه دادن به اهميت تحليل ساختاري از اين هر دو نوع تمايز و نابرابري پايگاهي (به دليل شكل پيچيده اي كه دارند) به علاوه ناهمگوني موجود ميان افراد و بررسي تأثير آن بر گرايش جامعه به فرهنگ ايثار و شهادت است. هدف: هدف نظري پژوهش درباره تحليل ساختاري تمايزهاي اجتماعي، تبيين شكل ها و ميزان تمايز اجتماعي و بررسي تاثير تقويت كننده يا تضعيف كننده آن بر ميزان گرايش افراد به فرهنگ ايثار و شهادت است (بديهي است در اين بررسي، مضامين مهمي كه فرهنگ ايثار و شهادت دربرگيرنده آن است ـ از جمله همبستگي اجتماعي، نوع دوستي و نظاير آن ـ مد نظر قرار دارد). پيش فرض پشتوانه اين هدفف عبارت است از اين كه تفاوت ها و تمايزهاي اجتماعي به طور مستقيم يا غيرمستقيم بر جهت گيري هاي ارزشي افراد، حتي تمايز آنها از حيث گرايش به مسايل ديني و سياسي (كه فرهنگ ايثار و شهادت عمدتاً متضمن هر دو دسته اين مسايل است) تأثير مي گذارد. فرضيه ها: دو فرضيه مهم مقاله حاضر عبارتند از: 1. در جامعه بعد از جنگ، ساختار تمايزهاي اجتماعي استحكام و قوت بيشتري يافته است. 2. از آن جا كه مبناي تمايزهاي اجتماعي، تكيه و تأكيد بر ويژگي هاي منحصر به فرد يا ويژگي هايي است كه شمول و گستردگي ندارد و همگان را به آنها دسترسي نيست، چنانچه ساختار تمايزهاي اجتماعي تشديد و تقويت شود، فرهنگ ايثار و شهادت ـ كه بر پايه تعميم كلي انساني بنا شده است ـ كاركرد عموميت بخش، وحدت دهنده و مركز گراي خود را از دست مي دهد. پرسش ها: عمده ترين پرسش هاي اين مقاله به شرح زير است: 1. رابطه بين تمايز ساختاري افراد با تمايل آنها به الگوپذيري و الگوسازي از فرهنگ ايثار و شهادت چيست؟ مفروض اين پرسش عبارت است از اين كه: در فرآيندهاي كنش متقابل اجتماعي و ارتباط هايي كه مناسبات اجتماعي در آنها بروز مي كند و از طريق آنها افراد در گروه ها همبسته مي شوند و گروه هاي گوناگون در ساختار اجتماعي گسترده تر با يكديگر همبستگي پيدا مي كنند، اصولاً تمايز وجود دارد. مفروض فوق مي تواند پشتوانه اين فرضيه فرعي باشد كه: تمايزهاي ساختاري افراد، فرآيندهاي الگوپذيري و الگوسازي از فرهنگ ايثار و شهادت را نيز تحت تاثير قرار مي دهد و موجب تمايز در ميزان اقبال و اعتنا و اشتياق افراد به پذيرش الگوي فرهنگ ايثار و شهادت مي شود. 2. اشكال متنوع اين تمايز ساختاري كدامند و ظهور و بروز اين اشكال به وجود چه شرايطي بستگي دارد؟ مفروض اين پرسش عبارت است از اين كه: قوت و ضعف تمايزهاي ساختاري تحت تاثير شرايط مختلف نوسان مي يابد. بنابراين، مي توان شرايطي را تصور كرد كه تمايزهاي ساختاري به طور موقت رخت بربسته باشند (مثل دوره جنگ) يا شديدتر بروز كنند (مثل دوره بعد از جنگ). 3. اشكال متنوع اين تمايز ساختاري چگونه بر پوياي تحول ساختاري فرهنگ ايثار و شهادت اثر مي گذارند؟ مفروض اين پرسش عبارت است از اين كه: هر ساختاري به دليل نياز به شرايط زيست مناسب، دوره هاي متنوعي از ركود و ايستايي يا پويايي و تحول را پشت سر مي گذارد. شدت و قوت يافتن يا ضعف و كاستي گرفتن تمايزهاي ساختاري در بين افراد از جمله عوامل تقويت كننده يا تهديدكننده شرايط زيست مناسب براي فرهنگ ايثار و شهادت به شمار مي آيد. ضرورت بحث از تمايزهاي ساختاري ـ فرهنگ؛ جان اجتماعي هر فرهنگي از جمله فرهنگ ايثار و شهادت تا زماني كه به مثابه ذات زندگي جمعي است، وجود آن نيز همچون امري بديهي و طبيعي و بي نياز از بحث، پذيرفته مي شود؛ زيرا اصولاً فرهنگ سالم و پويا به ذات زندگي تعلق دارد و بر همين مبنا، گزاره هاي خود و حتي آهنگ كلام خويش را سامان مي دهد. اما درست از هنگامي كه حضور و هستي اين فرهنگ، از حالت ضمني به درآمده، آشكارا بيان مي شود و اثبات آن ضرورت مي يابد، نشانه هاي ترديدپذير شدن آن و از دست رفتن كاركرد سازمان دهندگي اش و در نتيجه، گسستگي پيوندش با زندگي جمعي، مشهود مي گردد. همچنين تلاش براي اثبات آن بيانگر اين نكته است كه نوعي ارزيابي مجدد درباره آن فرهنگ و كاركردها و توانمندي هايش در حال شكل گيري است كه تا پيش از قدرت و استحكام يافتن اين ارزيابي، فرض وجود پشتيبان جمعي از آن فرهنگ رنگ مي بازد. زيرا پررن گ شدن اين فرض، مشروط به وجوه اشتراك ارزيابي هاي اساسي درباره قوت و ضرورت آن فرهنگ ميان پذيرندگان همان فرهنگ است. در غير اين صورت و در وضعيت فقدان پشتيبان جمعي، تزلزل يافتن آهنگ صداي فرهنگ و كاهش غناي پيشين آن و بعضاً قرار گرفتن آن در حالت تصنعي هستيم. آنچه گفته شد به تمامي درباره فرهنگ ايثار و شهادت نيز صدق مي كند. نشانه حيات و پويايي اين فرهنگ وتعلقش به ذات زندگي جمعيف زنده بودن روح اسطوره ساز آن است. چنانكه گويي زندگي همواره در پيرامون او ـ با همه تهديدها و خطرها، عشق ها و تعلق ها و پديده هاي جاندار و اشياي بي جان ـ جريان دارد و قهرماني كه در كنه وجود او پنهان است، هر آينه آماده حمله يا دفاع، عشق ورزي و دلبستگي، و دل بريدن و رها شدن از هر چيز و هر كس است. اين سخن علاوه بر آنكه لزوم رابطه زنده و فعال فرهنگ ايثار و شهادت با جهان بيروني و اجتماع پيراموني را نشان مي دهد، بيانگر آن است كه پذيرندگان اين فرهنگ نيز بر مبناي گوهر هستي اجتماعي خويش، خود را با ارزش هاي عرضه شده آن درگير مي كنند و در برابر آن فعالانه موضع مي گيرند. موضع گيري فعال به اين معنا است كه مخاطبان فرهنگ ايثار و شهادت، در ارزيابي اساسي خود از اين فرهنگ، صرفاً به جنبه هاي ذهني و رواني اين فرهنگ نمي پردازند، بلكه به جنبه هاي عيني و اجتماعي آن هم توجه نمي كنند. در نتيجه از يك سو، همواره به تجديد نظر در ارزيابي هايشان واداشته مي شوند و از سوي ديگر، تضمين حضور دايمي خود در جايگاه پشتيبان جمعي را نفي مي كنند. برخلاف تصور موجود كه فرآيند فوق را به زيان حيات فرهنگ ايثار و شهادت قلمداد مي كند و هم از اين رو مي كوشد طي جريان ذوب و آميختگي، تمام موضع گيري هاي متفاوت را تحت پوشش يك موضع گيري واحد و يگانه درآورد، بايد گفت گوهر واقعي و جامعه شناختي اين فرهنگ، كه تنها تعيين كننده درستي يا نادرستي، ابتذال يا عظمت، سودمندي يا ناسودمندي آن است، از رهگذر اين ارتباط دوسويه و موضع گيري فعال درك شدني است. در واقع اين گوهر، جان اجتماعي فرهنگ ايثار و شهادت است كه در فرآيند كنش و واكنش اجتماعي زاده مي شود، زندگي مي كند و احياناً مي ميرد و مرگ آن هم در شرايطي اتفاق مي افتد كه جان اجتماعي از كالبد فرهنگ مذكور رخت بربندد و در نتيجه، كليد درك صورت و معناي اين فرهنگ از دست برود و از آن چيزي جز پيوسته اي ـ كه همان مفاهيم انتزاعي ايثار و شهادت، فارغ از ابعاد عيني و عملي اين انديشه است ـ باقي نماند. تشخيص سه حلقه مهم در فرهنگ ايثار و شهادت؛ قهرمانان، پديدآورندگان، پذيرندگان آنچه تحت عنوان جان اجتماعي فرهنگ ايثار و شهادت از آن ياد مي كنيم و زندگي و حيات اين فرهنگ را موقوف و مشروط به آن مي دانيم، ناظر بر نوعي وحدت و اشتراك است كه سه حلقه در هم تنيده فرهنگي؛ يعني قهرمان، پديدآورنده و پذيرنده را توأمان احاطه مي كند و اين احاطه شدگي ميسر نمي شود مگر در سايه وحدت ارزيابي هاي اساسي اين هر سه از فرهنگ ايثار و شهادت (گرچه اين وحدت هرگز بي تمايز نيست) و تنها در اين صورت است كه فرهنگ مذكور از حركت تاريخي زنده و خصلت خاص و يگانه آكنده مي شود. اگر تمامي آنچه تاكنون فرهنگ ايثار و شهادت را رقم زده و به محتواي تاريخي آن غنا بخشيده است، به صورت سناريوي يك رويداد در نظر آوريم، درك زنده و جامع معناي واژه هاي آن ـ هم براي نسل هاي هم روزگار با اين فرهنگ و هم نسل هاي آتي ـ موقوف به توفيق اين فرهگ به برقراري رابطه متقابل ميان سه حلقه مذكور است. به عبارت ديگر، در پرتو اين رابطه متقابل است كه امكان باز آفريدن رويداد يا به روي صحنه آوردن مجدد آن سناريو امكان پذير مي شود. زيرا فرهنگ آفرينان ايثار و شهادت و فرهنگ پذيران و قهرماناني كه اين فرهنگ معطوف به آنها است، نيروهايي زنده اند كه حيات و دوام فرهنگ ايثار و شهادت را تضمين مي كنند و ناديده گرفتن هر يك از آنها خطايي بزرگ است. اين هر سه علاوه بر آنكه به يكسان جنبه محتواي اين فرهنگ را تشكيل مي دهند، صورت ظاهر اين نوع فرهنگ و رده ارزشي رويداد فرهنگ ساز را ترسيم مي كنند. خطايي كه معمولاً صورت مي گيرد، ناديده گرفتن اصطلاح «به يكسان» در تعيين نقش و سهم سه گروه نامبرده و قايل شدن به وجود تفاوت سلسله مراتبي بين آنها است. حال آنكه تمايل خودآگاه يا ناخودآگاه به پررنگ تر كردن نقش يكي از اين هر سه و بالاتر نشاندن يكي از آنها، از جمله نقاط آسيب شناسانه جدي در مطالعه فرهنگ ايثار و شهادت است. توجه به اين نكته، ذهن را تشخيذ مي كند كه در همان نخستين گام به سوي مطالعات آسيب شناختي فرهنگ ايثار و شهادت، حتي به ادبيات موضوعي به جا مانده از مطالعات پيشين درباره اين فرهنگ، از سر وسواس و به ديده شك و ترديد بنگريم و اين ادبيات را با پيش چشم داشتن اين پرسش مرور و بررسي كنيم كه آيا سوگيري عمدي يا سهوي به سمت بارز و برجسته جلوه دادن يكي از سه حلقه مذكور وجود دارد يا خير؟ مطالعه مجموعه آثار و نوشته هايي كه معرف فرهنگ ايثار و شهادت هستند، از يك سو تمايل به تعيين جايگاه سلسله مراتبي بين اين هر سه و از سوي ديگر نوسان دايمي جايگاه هاي سلسله مراتبي آنها را نشان مي دهد. در پاره اي از آثاري كه ذيل فرهنگ ايثار و شهادت مي گنجند، نقش قهرمان ـ از آن رو كه موضوع اين فرهنگ است و كسي كه درباره او سخن گفته مي شود، و مهم تر از همه، منبع الهام فرهنگ آفرينان است ـ بارزتر و برجسته تر جلوه مي كند و حتي در بيان ويژگي هاي جسماني و روحاني، سلوك اخلاقي و رفتاري، و آداب و آيين زندگي اجتماعي و فردي او اغراق مي شود؛ زيرا نظر بر اين است كه محتويات فرهنگ ايثار و شهادت از رهگذر تعميم بخشي اين منبع الهام و اجتماعي كردن آن، ژرفا مي يابد و از معنا و اهميت اجتماعي برخوردار مي شود. متقابلاً به دليل وجود اين استدلال كه فرهنگ آفرينان، محور شكل گيري گزاره مهم اين فرهنگ؛ يعني قهرمانان هستند، گاه شاهد نوعي سوگيري به نفع پديدآورندگان و آفرينندگان فرهنگ ايثار و شهادت هستيم. مبناي اين سوگيري و قايل شدن نقش اول و برتر براي فرهنگ آفرينان ايثار و شهادت اين است كه هم حيات قهرمانان ايثار و شهادت و هم موفق شدن پذيرندگان فرهنگ ايثار و شهادت به اين كه قهرمانان خود را حس كنند و آنها را زنده بپندارند، مديون شيوه اي است كه آفرينندگان اين فرهنگ در خلق قهرمانان خود اتخاذ كرده اند. اما يك نظرگاه سومي هم وجود دارد كه جايگاه پذيرندگان فرهنگ ايثار و شهادت را به مراتب از آن هر دو بالاتر مي داند و اصولاً هستي و حيات قهرمانان و آفرينندگان آنها را در گرو نظر و عنايت اين گروه مي بيند. اين نظرگاه براي تقويت و تحكيم ادعاي خود، به تمايزهاي ساختاري پذيرندگان فرهنگ ايثار و شهادت استناد مي جويد كه به موجب آن منافع طبقاتي متضاد، شاخص هاي ارزشي متفاوتي را پديد مي آورند و از رهگذر آن، روابط متقابل آفرينندگان و قهرمانان اين فرهنگ را كاملاً دگرگون مي كنند و اين واقعيت را آشكار مي سازند كه روابط اين دو (يعني قهرمان و آفريننده آن) هرگز حقيقتاً خصوصي و دو نفره نيست، بلكه پذيرندگان فرهنگ حتي مي توانند بر تمام جنبه هاي اين رابطه متقابل تأثير حياتي بر جاي گذارند. پذيرندگان فرهنگ حتي مي توانند با توجه به تمايزهاي ساختاري خود ـ اعم از تمايزهاي ساختاري عمودي يا افقي ـ به سمت يكي از آن دو (قهرمان يا آفريننده آن) حركت كنند يا بر ضد يكي با ديگري پيوند يابند (براي مثال با قهرمان پيوند و همدلي نشن دهند و عليه فرهنگ آفرينان قيام كنند يا برعكس). اين وضعيت (يعني درگير شدن فرهنگ ايثار و شهادت با تفاوت هاي طبقاتي و تمايزهاي ساختاري پذيرندگان) به عكس آنچه تصور مي شود، فرهنگ را زنده و متحرك و تحول پذير مي كند و موجب رنگ و جلاي آن مي شود و آن را به ابزاري عقلاني و زنده براي جامعه مبدل مي سازد. جاي شگفتي است كه اين نظرگاه با همه درجه اهميتش و استحكام استدلال هايي كه برمي شمارد، در اقليت است يا در اقليت نگاه داشته شده است. گواه صادق تعمد در اقليت نگاه داشتن اين نظرگاه، برپايي همايش هاي مختلف و فراخوان عقول همگاني به منظور بازجست بهترين راهكارها و تدابير براي حفظ و نگاهداشت فرهنگ ايثار و شهادت است. اين تمهيد كه هوشيارانه خود را زير عنوان «حفظ و نگاهداشت يك فرهنگ) مخفي كرده است، بيانگر دو تلاش ناآشكار و نامحسوس است: نخست، تلاش براي پنهان نگاه داشتن واقعيتي به نام شكل گيري ارزيابي هاي مجدد از سوي كساني كه چندان به حفظ و نگاه داشت اين فرهنگ نمي انديشند يا دغدغه اصلي آنها نيست. دوم، تلاش براي ناديده گرفتن وجه بيروني فرهنگ ايثار و شهادت يا پذيرندگان آن بدون توجه به اين امر كه حاصل اين تلاش، فرهنگ ايثار و شهادت را از كليت اجتماعي خويش جدا مي كند. بديهي است هر چه فرهنگ ايثار و شهادت از اجتماعي اي كه بدان تعلق دارد، فاصله گيرد، گرايشش به در نظر نگرفتن خواسته هاي بيروني پذيرندگان خويش افزايش مي يابد. ضرري كه در پي اين وضعيت متوجه فرهنگ ايثار و شهادت مي شود، اين است كه اين فرهنگ ديگر نمي تواند در فرآيند كنش و واكنش فراگير با محيط خويش، واژگانش را غنا بخشد. حال آنكه واژه ها، ابزاري در دست پذيرندگان فرهنگ اند كه به مدد آنها به انديشه يا سخن دروني با خويش مي پردازند و به خودآگايه دست مي يابند. ساده لوحانه است كه بپنداريم پذيرندگان فرهنگ بدون در اختيار داشتن واژه هاي لازم براي انديشه ورزي، بتوانند به آگاهي از خويش و جهان و فرهنگي كه تحت عنوان ايثار و شهات آنها را احاطه كرده است، برسند. زيرا فرهنگ اصولاً يعني انسان و انسان از رهگذر سخن دروني و بيروني مداوم با فرهنگ است كه نفوذ و اقتدار فرهنگ را تجسم مي بخشد. بنابراين، اگر فرهنگ ايثار و شهادت نتواند از اين نظر غذاي فكري پذيرندگان خويش را تامين كند، آنها نيز متقابلاً در جايگاه پذيرندگان اين فرهنگ نخواهند نشست و منبعي براي تغذيه آن از حيث تامين نياز اقتدارطلبي و نفوذيابي اش نخواهند بود و اين، بارآوري و زايش را از فرهنگ ايثار و شهادت سلب مي كند. به اين ترتيب، رشد و بقا و تداوم فرهنگ ايثار و شهادت را سه چيز تضمين مي كند: نخست، قهرماناني كه هسته مركزي اين رويداد فرهنگ ساز را تشكيل مي دهند و عمده ترين گزاره هاي اين فرهنگ معطوف به آنها است. دوم، ميزان نزديكي فرهنگ آفرينان ايثار و شهادت به حقيقت وجودي قهرمانان ايثار و شهادت. سوم، در نظر گرفتن نقش فعال پذيرندگان فرهنگ ايثار و شهادت در تعيين روابط متقابل آفرينندگان و قهرمانان فرهنگ ايثار و شهادت. در پرتو اين ساختار ذاتاً اجتماعي است كه فرهنگ ايثار و شهادت تمام عرصه هاي زندگي اجتماعي را مي تواند از خود متأثر كند. اگر در ميان سه حلقه مذكور، نقش و جايگاه پذيرندگان فرهنگ ايثار و شهادت با تاكيد بيشتري از سوي نگارنده همراه است به دليل وظيفه دشوار «دريافت» متن فرهنگ است كه بر عهده آنها نهاده شده است. «دريافت» همواره امكان دارد (و شايد ضروري باشد) كه از آنچه خود آفرينندگان اين فرهنگ مدنظر داشته اند، فراتر رود. زيرا توان و ژرفاي اين فرهنگ از جهات بسياري ناخودآگاه و حاصل مجموعه اي از معناها است. در واقع، پذيرندگان فرهنگ با انجام وظيفه «دريافت»، متن فرهنگ را تكميل مي كنند و بر غناي آن مي افزايند. همچنين آنها به تبع وظيفه دشوار «دريافت»، وظيفه داوري ارزشي را نيز بر عهده دارند. از آن رو كه دريافت بدون داوري، ناممكن است و اين دو جداي ناپذيرند و توأمان صورت مي گيرند. آنچه پذيرندگان را در كار داوري ياري مي دهد، جهان نگري پيشين آنها است كه كسب كرده اند و بر همان اساس تصميم مي گيرند كه فرهنگي را بپذيرند يا خير. اما مهم اين است كه بدانيم برآيند اين تصميم هر چه باشد ـ اعم از موافقت يا مخالفت ـ در استواري و استقلال فرهنگ ايثار و شهادت موثر است و اي بسا نقش مخالفت در تحقق اين استواري و استقلال بسيار بيشتر از موافقت باشد، زيرا اغلب ـ نه همواره ـ موافقت آميخته به نوعي انتقال و پذيرندگي است حال آنكه مخالفت، مجموعه توانايي هاي بالقوه يك فرهنگ را جهت پاسخگويي به پرسشي كه درافكنده شده، تجهيز مي كند و اصولاً تلاش براي يافتن پاسخ است كه به فرهنگ معنا مي بخشد. لحاظ كردن نقش و جايگاه تمايزهاي ساختاري پذيرندگان فرهنگ، پايه هاي يك گفتگوي مداوم را در فرهنگ ايثار و شهادت طرح ريزي مي كند و زمينه يك مكالمه جدي بين اين فرهنگ و جامعه را فراهم مي آورد كه در جريان آن، مخاطبان گذشته و حال و آينده اين فرهنگ، انبوهي بي شمار و نامحدود از معاني فراموش شده يا تازه متولد شده را فراياد فرهنگ مي آورند و موجب دگرگوني آن مي شوند. بديهي است تمامي آنچه گفته شد فقط صورت يك طرح پژوهشي را دارد كه با روشن كردن مسأله، اهداف و فرضيه ها، پرسش هاي پژوهش و ضرورت پرداختن به آن، مي كوشد ذهن علاقه مندان را به سوي تفكر و پژوهش درباره اين مسأله ـ كه به مثابه اتخاذ منظري نو در نگاه به فرهنگ ايثار و شهادت است ـ ترغيب و تشويق كند.